ام تی ال / دنیای اطلاعات

ام تی ال / دنیای اطلاعات

ام تی ال / دنیای اطلاعات

ام تی ال / دنیای اطلاعات

نازیسم

نازیسم (به انگلیسی: National Socialism)(به آلمانی: Nationalsozialismus) خلاصه عبارت ناسیونال سوسیالیسم است. نازیسم به مجموعه ایدئولوژی‌های حزب نازی اطلاق می‌شود. نازیسم را می‌توان شکلی از فاشیسم دانست که نژادپرستی نیز به اصول آن افزوده شده‌است.[۱][۲][۳][۴][۵]
نازیسم را در دسته احزاب راست دسته بندی می‌کنند.[۱][۶][۷][۸][۹] نازی‌ها به برتری نژادی معتقد بودند و مدعی بودند که خالص ترین نژاد آریایی هستند. در طرف مقابل نازی‌ها یهودیان را دشمنان شماره یک نژاد آریایی می‌خواندند.[۱][۱۰][۱۱][۱۲][۱۳]
نازی‌ها مخالف دموکراسی بودند و دموکراسی را تنها در تئوری زیبا می‌دانستند، نازی‌ها دموکراسی را دروغ گویی برای رسیدن به قدرت می‌خواندند.[۱][۱۴][۱۵][۱۶][۱۷]
نازی‌ها مخالف نظام سوسیالیسم و کمونیسم بودند و سبکی از سرمایه داری را ترویج می‌دادند که از سرمایه داری در جهت خواسته‌های دولت حمایت می‌کرد و این سبک را سوسیالیسم ملی نام گذاشتند.[۱][۱۸][۱۹][۲۰][۲۱]
آنها اهداف سوسیالیسم ملی را رفاه عمومی کارگران، افزایش دستمزدها و عدالت در تقسیم سرمایه‌ها اعلام کردند.[۲۲][۲۳] نازیسم در آلمان امروزی غیر قانونی است، گرچه بقایا و احیا کنندگان نازیسم مشهور به «نئو نازی‌ها» در آلمان و خارج از آن مشغول فعالیت هستند.[۲۴]

محتویات

    ۱ تاریخچه
    ۲ پشتیبانی از جریان‌های فاشیستی
    ۳ عوامل موفقیت نازیسم
    ۴ بنیادهای اندیشه نازی
        ۴.۱ تأثیرات جانبی
    ۵ نقش ملت
    ۶ ملت و تاریخ
    ۷ پانویس
    ۸ جستارهای وابسته
    ۹ فهرست کتاب‌ها
        ۹.۱ کتاب‌شناسی
        ۹.۲ منابع
    ۱۰ پیوند به بیرون

تاریخچه

پیش از آنکه واژه ناسیونال سوسیالیسم در آلمان و توسط حزب نازی به کار گرفته شود، ایدئولوژی مکتب آریایی‌گرایی توسط کنت گوبینوی فرانسوی و هوستن چمبرلین انگلیسی در قرن نوزدهم بنیان‌گذاری شد.[۲۵] پس از چندی این ایدئولوژی در میان مخلفان دموکراسی حامیان بسیاری پیدا کرد.[۲۶] پس از آنکه آنتوان درکسلر حزب کارگران آلمان را بنیانگذاری کرد و آدولف هیتلر پس از مدتی به آن پیوست. هیتلر به سران حزب پیشنهاد داد تا یک تحول اجتماعی نیز در دستور حزب قرار گیرد که این پیشنهاد مورد موافقت قرار نگرفت زیرا افزودن واژه سوسیالیسم به نام حزب امکان داشت حزب را به داشتن عقاید کمونیستی مشهور کند. پس از آنکه درکسلر از سمت خود کناره گیری کرد آدولف هیتلر توانست جایگزین وی شود، هیتلر در اولین قدم واژه سوسیالیسم را به نام حزب افزود و اعلام کرد که حزب سوسیالیسم کارگران آلمان در پی یک تحول اجتماعی از سرمایه داری به سوسیالیسم است، سوسیالیسمی خارج از چهارچوب کمونیسم.[۲۷][۲۸] ورنر سومبارت اندیشمند آلمانی درباره مکتب آریایی‌گرایی می‌گوید:[نیازمند منبع]

    نظریه رسالت جهانی ملت آریایی یا آلمانی چیزی نیست جز شکل جدیدی از باور یهودی به قوم برگزیده

پوستری که خنجر زدن یهودیان از پشت به نیروهای آلمانی را نشان می‌دهد، سال ۱۹۱۹

یکی دیگر از عوامل موثر در ترویج ایدئولوژی آریایی‌گرایی، تأسیس «انجمن جهانی تئوسوفی» در سال ۱۸۷۵ در نیویورک توسط کلنل اُلکات[۲۹] بود. قابل ذکر است آرم این انجمن در اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰، صلیب شکسته[۳۰] به همراه نماد ستاره داوود بود که بعدها این آرم با حذف ستاره داوود به آرم حزب نازی تبدیل شد.[۳۱]

عامل موثر دیگری که باعث تأسیس حزب نازی و قدرت گرفتن آدولف هیتلر شد، پدیدهٔ آنتی سمیتیسم[۳۲](ضدسامی گرایی) بود.[۳۳] کادتها (دانش‌جویان مدارس نظامی آلمان) به عنوان ستون فقرات این پدیده که در میان بخش‌های عقب‌مانده جامعه آلمان گسترش یافت به حساب می‌آمدند. یکی از نخستین کانون‌های اشاعه ضدسامی گرایی در آلمان حزب سوسیال مسیحی کارگری آلمان[۳۴] بود. این حزب از تبلیغات ضدیهودی به عنوان تاکتیک برای نفوذ در میان توده‌های کارگری آلمان استفاده می‌کرد. در نتیجه در دهه‌های ۱۸۸۰ و ۱۸۹۰ میلادی، انجمن‌های ضدیهودی در آلمان به سرعت گسترش پیدا کردند و با پشتوانه‌های مالی کلان در انتخابات سال ۱۸۹۳ رایشتاک (مجلس آلمان) موفق به اخذ ۲۵۰هزار رای و ۱۶ نماینده شدند.[۳۳]
یکی دیگر از تبلیغ کنندگان موج ضدسامی گرایی، ویلهلم دوم امپراتور آلمان بود که از دوستان صمیمی سِر ارنست کاسل (از یهودیان ثروتمند انگلیسی و از دوستان نزدیک ادوارد هفتم پادشاه انگلیس[۳۵]) بود.[۳۶]
از دیگر مروجان پدیده‌های آریایی گرایانه و ضدسامی گرایانه هوستن چمبرلین[۳۷] بود. وی در سال ۱۸۹۸ کتابی با عنوان بنیاد سده نوزدهم منتشر کرد که در آن تاریخ معاصر اروپا را به عنوان عرصه تعارض دو نژاد «آریایی» و «سامی» ترسیم می‌کرد. قیصر ویلهلم شخصاً این کتاب را برای فرزندانش می‌خواند و او بود که دستور داد که این کتاب در دانشگاه افسری آلمان تدریس شود. قابل ذکر است که هوستن چمبرلین انگلیسی طی سال‌های ۱۸۸۹ - ۱۹۰۹ به طور منظم به کاخ ویلهلم، قیصر آلمان، رفت و آمد داشت و با ادعای پیوند با استادان غیبی به رویاهای او در زمینه سروری بر جهان و ایجاد نژاد نوین دامن می‌زد. چمبرلین پس از جنگ جهانی اول و شکست آلمان نیز همچنان مروج عقاید آریایی گرایانه بود و زمانی که هیتلر در صحنه سیاست آلمان ظهور کرد، وی را به عنوان ناجی نژاد آریایی اعلام نمود. وی که در سال ۱۹۲۳ شخصاً با هیتلر ملاقات کرده بود بعدها در نامه‌ای به او نوشت:

    همین که ملت آلمان یک هیتلر را متولد می‌کند نشانه نیروی حیاتی اوست.[۳۸]

از دیگر موارد تأثیر گذار بر ظهور نازیسم فرقه‌ای به نام انجمن تول بود که در سال ۱۹۱۲ در مونیخ تأسیس شد. بنیان‌گذار این سازمان فردی به نام رودلف گلوئر بود که به نام کنت هنریش فن سباتندروف معروف بود. وی که در اوایل قرن ۱۹ در استانبول(عثمانی) اقامت داشت و تاجری ثروتمند به شمار می‌رفت پس از بازگشت به آلمان، اندیشه تول، سرزمین مرموز و افسانه‌ای آریایی‌های باستان، را با وام گرفتن از کتاب «آموزه سرّی»[۳۹] پی‌ریزی کرد و هدف خویش را سروری نژاد برتر اعلام داشت و به جذب اعضای خاندان‌های اشرافی و ثروتمندان و کارخانه‌داران آلمانی به این انجمن پرداخت. با اوجگیری جنبش انقلابی در آلمان و بویژه قیام کارگران باواریا، یک شبکه تروریستی به ریاست دیتریش اکارت ایجاد کرد که یکی از اقدامات آن قتل کورت ایزنر رئیس‌جمهور باواریا بود. طی سال‌های ۱۹۱۹ - ۱۹۲۳ این سازمان به ۳۰۰ علمیات تروریستی دست زد. از اعضای انجمن تول می‌توان افرادی چون فرانتس گورتنر وزیر دادگستری باواریا، یوهنر رئیس پلیس مونیخ، ویلهلم فریک معاون یوهنر، رودلف هس و پروفسور هوسهوفر نظریه پرداز انجمن را نام برد. بعدها در دولت هیتلر، فرانتس گورتنر وزیر دادگستری و ویلهلم فریک وزیر کشور شد و تعالیم هوسهوفر دستمایه اصلی هیتلر در نگارش کتاب زندگی من قرار گرفت. مورخین انجمن تول را قدرتمندترین سازمان مخفی آلمان در دوران صعود نازیسم می‌دانند.[۴۰]

در زمان صعود هیتلر در آلمان(۱۹۳۸)، دولت نویل چمبرلین[۴۱] در انگلیس بر سر کار بود و سرسخت‌ترین هوادار هیتلر در این دولت لرد هالیفاکس[۴۲] بود. در این دوره زمانی دولت بریتانیا اقدامات بسیاری را جهت تحکیم پایه‌های اقتدار هیتلر انجام داد. نقش اینتلیجنس سرویس(سازمان اطلاعاتی بریتانیا) را از طریق فعالیت‌های ایگناس تربیش لینکن[۴۳] می‌توان پیگیری کرد. در آستانه جنگ جهانی اول، تربیش لینکلن به عنوان نماینده اینتلیجنس سرویس با سازمان اطلاعاتی آلمان وارد ارتباط شد. وی از اوایل سال ۱۹۱۹ به طور کامل در آلمان مستقر شد و نقش فعالی در عملیات‌های خرابکارانه گروه‌های افراطی فاشیستی داشت. در این دوران وی یکی از عوامل اصلی در سازمان‌دهی و تحرکات گروه‌های اوباش موسوم به «لشکر آزاد» بود که حزب نازی از درون آن‌ها زائیده شد. از اقدامات این گروه می‌توان قتل «والتر راتنو»[۴۴](وزیر خارجه آلمان) در ۲۴ ژوئن ۱۹۲۲ و همچنین قتل «رزا لوکزامبورگ»[۴۵] و «کارل لیبکنخت» را نام برد.
در همین زمان بود که فعالیت سیاسی هیتلر آغاز شد و وی به عنوان مامور مخفی سازمان ضداطلاعات ارتش آلمان، و در رابطه به برخی رهبران نظامی چون ژنرال اریش لودندورف، گروه کوچک خود را تأسیس کرد. گروهی که سپس به حزب ناسیونال سوسیالیست کارگری آلمان تبدیل شد. در نوامبر ۱۹۲۳ ژنرال اریش لودندورف و هیتلر کودتای نافرجامی را ترتیب دادند که به کودتای مونیخ معروف است. قابل ذکر است یکی از گردانندگان طرح‌های متعدد کودتایی هیتلر و ژنرال اریش لودندورف، تربیش لینکلن بوده‌است.[۴۶]
پشتیبانی از جریان‌های فاشیستی

بسیاری از احزاب سیاسی و سیاست‌مداران راست‌گرا در اروپا از پدید آمدن فاشیسم و نازیسم استقبال نمودند. این احزاب مخالف شوروی، معتقد بودند که هیتلر منجی تمدن غرب و سرمایه داری در مقابل بلشویسم می‌باشد. در سال‌های ۱۹۲۰ و اوایل ۱۹۳۰ نازیسم از طرف احزابی چون حزب محافظه کار انگلستان، در اواخر سالهای ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ نهضت فاشیستی اسپانیا(فالانژیسم)، اشخاص سیاسی و نظامی که خواستار ایجاد دولتی "مقتدر" بودند، و لژیون فرانسویان مخالف بلشویسم (اِل وی اِف) و دیگر مخالفان شوروی حمایت می‌گردید.[۴۷] حزب محافظه کار انگلستان و راست‌گرایان فرانسه در میانه و اواخر سالهای ۱۹۳۰ از رژیم نازی دلسرد شدند و حتی شروع به انتقاد از توتالیتاریسم (رژیم حکومت متمرکز در یک قدرت مرکزی) کردند. برخی از مفسران معاصر عقیده داشتند که اعمال این احزاب در حقیقت حمایت از نازیسم می‌باشد.[۴۷]
عوامل موفقیت نازیسم

این سوال مهمی است، که در رابطه با عوامل موفقیت نازیسم نه تنها در آلمان، بلکه در کشورهای دیگر اروپایی از سال ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۰ نازیسم در سوئد، انگلیس، ایتالیا، اسپانیا، و حتی در آمریکا طرفدار پیدا کرده بود و در دهه بیست و سی قرن اخیر مطرح می‌باشد؟ عوامل زیر را می‌توان در خصوص عوامل موفقیت نازیسم نام برد:[۴۷]

    تحقیر آلمان و جریمه آن در معاهده ورسای پس از جنگ جهانی اول.
    بحران اقتصادی شدید در آلمان، اروپا و جهان پس از جنگ جهانی اول.
    خطر درخواست سوسیالیسم از طرف طبقه کارگر آلمان پس از جنگ جهانی اول.
    نداشتن آشنایی سیاسی مردم، پس از سرنگونی سلطنت در بسیاری از کشورهای اروپایی.
    مشاهده نقش سرمایه داران و بانک‌ها در وقوع جنگ جهانی اول و سودجویی آنها.
    مشاهده ثروت یهودیان سرمایه دار در آلمان.
    تنفر از یهودیان.

بنیادهای اندیشه نازی
تأثیرات جانبی

اصول کلی مورد استفاده در تصدیق سیاست دیکتاتوری دستوراتی بودند که در جهت تبعیض نژادی و توقیف تمام دارایی هایشان در تمام ایالات، و هم چنین سرکوب مخالفان صادر می‌گردید.[۴۷]
نقش ملت

دولت نازی بر اساس نژاد برتر "ملت آلمان" بنا شده بود. این چکیده اصلی کتاب نبرد من بود، که شعار آن هم "یک ملت، یک حکومت، یک پیشوا" بود.
ملت و تاریخ

برجسته‌ترین عضو حزب نازی آدولف هیتلر بود، که از ۳۰ ژانویه ۱۹۳۳ تا زمان خودکشی در ۳۰ آوریل ۱۹۴۵ بر آلمان نازی حکومت می‌کرد و همچنین رهبری آلمان را در جنگ جهانی دوم بر عهده داشت. پس از جنگ، بسیاری از سران نازی در دادگاه نورنبرگ محکوم به جنایت جنگی و جنایت برضد بشریت شدند.

فیلیپ لنارت

فیلیپ ادوارد آنتون لِنارت (Philipp Eduard Anton Lenard)، (به مجاری: Lénárd Fülöp Eduárd Antal) ‏ (زاده ۷ ژوئن ۱۸۶۲ در پرسبورگ، اسلوواکی - درگذشته ۲۰ مه ۱۹۴۷ در مسلهاوزن، آلمان) فیزیکدان آلمانی مجارالاصل و برندهٔ جایزه نوبل فیزیک است.

او در سال ۱۹۰۵ جایزه نوبل فیزیک را به دلیل تحقیقاتش بر روی پرتوهای کاتودیک و کشف بعضی از ویژگی‌های آن‌ها به‌دست آورد.

او از جمله هواداران اندیشه ناسیونال سوسیالیسم بود.

۱۸۶۲ (میلادی)

سال ۱۸۶۲ (هزار و هشتصد و شصت و دو) میلادی، سالی از دهه ۱۸۶۰ در سده ۱۹ میلادی بود.

محتویات

    ۱ نام‌گذاری‌ها
    ۲ رویدادها
    ۳ زادروزها
    ۴ مرگ‌ها

نام‌گذاری‌ها
رویدادها
زادروزها

    ۲۳ ژانویه داوید هیلبرت، ریاضیدان نامی آلمانی.
    ۷ ژوئن فیلیپ لنارت فیزیک‌دان مجار و برنده جایزه فیزیک نوبل.

۱۹۲۶ (میلادی)

رویدادها

    پل دیراک در این سال توانست یک فرمول‌بندی عمومی از مکانیک کوانتومی به دست آورد، که در هر دوی نظریات مکانیک ماتریسی هایزنبرگ و مکانیک موجی شرودینگر در حالتهای خاص صادق باشد.
    تشکیل تیم هاکی نیویورک رنجرز در شهر نیویورک در ایالات متحده آمریکا.

زادروزها

    ۲۷ ژانویه - اینگرید تولین بازیگر سوئدی سینما. (مرگ ۷ ژانویه ۲۰۰۴)
    ۲۹ ژانویه - عبدالسلام فیزیکدان پاکستانی و برندهٔ جایزه نوبل فیزیک در سال ۱۹۷۹. (مرگ ۲۱ نوامبر ۱۹۹۶)
    ۲۴ مارس - داریو فو، نویسنده، نمایشنامه‌نویس، طراح صحنه و کارگردان ایتالیایی
    ۲۶ مه - مایلز دیویس از نوازندگان معروف شیپور کلیددار (ترومپت) در آمریکا در سبک جاز. (مرگ ۲۸ سپتامبر ۱۹۹۱)
    ۱ ژوئن - مریلین مونرو، بازیگر و ستاره آمریکایی. (مرگ ۵ اوت ۱۹۶۲)

‍* ۲۱ آوریل - تولد ملکه الیزابت دوم، ملکهٔ بریتانیای کبیر.

‍* روز نامشخص - تولد معین بسیسو، شاعر فلسطینی.(مرگ ۲۳ ژانویه ۱۹۸۴)
مرگ‌ها

    ۵ دسامبر - کلود مونه نقاش فرانسوی و بنیانگذار امپرسیونیسم (دریافتگری)

تاریخ روز نامعلوم:

    ادوارد براون - خاورشناس بریتانیایی. (زادهٔ ۱۸۶۲)

۱۹۶۲ (میلادی)

سال ۱۹۶۲ (هزار و نهصد و شصت و دو) میلادی، دومین سال از دهه ۱۹۶۰ در سده ۲۰ میلادی بود.

محتویات

    ۱ نام‌گذاری‌ها
    ۲ رویدادها
    ۳ زادروزها
    ۴ مرگ‌ها
    ۵ پیوندهای خارجی

نام‌گذاری‌ها
رویدادها

    5 ژوئیه _ اعلام استقلال الجزایر از فرانسه .

    ۱۷ ژوئیه - تهران – علی امینی از مقام نخست وزیری استعفا می دهد.

    ۱۹ ژوئیه - تهران - محمد رضا شاه پهلوی اسدالله علم را به نخست وزیری منصوب می کند.

    ۱ سپتامبر - قزوین– زمین لرزه ۳۰۰ دهکده را ویران می سازد. عزای ملی اعلام می شود.

زادروزها

    ۷ اوت - مایکل ویکاث نوازنده گیتار، آهنگساز و موسیقیدان، یکی از اعضای اولیه گروه هلووین اهل آلمان.

مرگ‌ها

    ۶ ژوئیه - ویلیام فاکنر (به انگلیسی: William Faulkner) ‏ (زاده ۱۸۹۷) رمان‌نویس آمریکایی و برندهٔ جایزه نوبل ادبیات.
    ۵ اوت - مرلین مونرو هنرپیشه آمریکایی (زادهٔ ۱ ژوئن ۱۹۲۶)

هرمان هسه

هرمان هسه (به آلمانی: Hermann Hesse) ادیب، نویسنده و نقاش آلمانی-سوییسی و برندهٔ جایزه نوبل سال ۱۹۴۶ در ادبیات.

محتویات

    ۱ زندگی
    ۲ زبان ساده، خصوصیت هرمان هسه
    ۳ فلسفه هندی
    ۴ آثار هسه
        ۴.۱ پیتر کامنسیند (Peter Camenzind ۱۹۰۴)
        ۴.۲ زیر چرخ (۱۹۰۶ Unterm Rad)
        ۴.۳ دمیان (۱۹۱۹ Demian)
        ۴.۴ گرترود (Gertrud ۱۹۱۰)
        ۴.۵ رُسهالده (Rosshalde ۱۹۱۴)
        ۴.۶ سیذارتا (۱۹۲۲ Siddhartha)
        ۴.۷ گرگ بیابان (Der Steppenwolf ۱۹۲۷)
        ۴.۸ نارسیس و گلدموند (Narziss und Goldmund ۱۹۳۰)
        ۴.۹ سفر به شرق (Die Morgenlandfahrt ۱۹۳۲)
        ۴.۱۰ بازی مهرهٔ شیشه‌ای (بازی تیله‌های شیشه‌ای) (۱۹۴۳ Das Glasperlenspiel)
    ۵ بحران روحی و پایان زندگی
    ۶ جستارهای وابسته
    ۷ منابع
    ۸ پیوند به بیرون

زندگی

وی در ۲ ژوئیه ۱۸۷۷ در شهر کالو (Calw) واقع در استان بادن-وورتمبرگ زاده شد. پدر هرمان هسه مدیریت مؤسسه انتشارات مبلغین پروتستان را به عهده داشت. مادرش دختر هندشناس معروف، دکتر«هرمان گوندرت» و مدیر اتحادیه ناشران کالو بود. کتاب‌خانه بزرگ پدربزرگ و شغل پدر، اولین باب آشنایی هرمان هسه جوان با ادبیات بود. از طریق پدر و مادرش که مبلغان مذهبی در هندوستان بودند، به جهان‌بینی و تفکرات فلسفی هند دست یافت. او که از اوان جوانی دارای روحی حساس و ضربه‌پذیر بود، در مقابل نابرابری‌های جامعه و تضاد درونی با پدر و مادرش، در سن پانزده‌سالگی از مدرسه کلیسائی ماول‌برون(جایی که صحنه و فضای قرون وسطایی داستان او نارتسیس و گولدموند را فراهم آورد) که بورس تحصیلی در رشته الهیات پروتستانتیسم را از آن داشت، فرار کرد .بعد از فرار دچار افسردگی حادی شد که والدینش او را در بادبول تحت نظر جن گیر مدرنی قرار دادند که سرانجام آن اقدام به خودکشی بود در نتیجه او را به آسایشگاه کودکان عقب افتاده ذهنی در اشتتن فرستادند سپس در کانشتات یک دورهٔ یکسالهٔ را آغاز و چندی بعد در شهر کالو به کارآموزی در یک کارگاه ساعت‌سازی مخصوص برج‌های کلیسا، مشغول و پس از اتمام این دوره در شهر توبینگن در رشته کتابفروشی به مدت سه‌سال، (۱۸۹۵ - ۱۸۹۸ میلادی) به کارآموزی پرداخت. سرگرمی دلخواه هسه در اوقات فراقت نقاشی و باغبانی بود. کارهای آبرنگ او دو نوع سبک متفاوت دارند واقع گرایانه و تخیلی .پس از موفقیت رمانپتر کامنتسیند وی با ماری برنولی ، که گویی از میان یکی از اشعار نخستین هسه بیرون آمده بود ، ازدواج کرد. وی که دختر خانواده ای سرشناس از ریاضیدانان بازل و نه سال یزرگتر از هسه بود و اثار شومان وشوپن را زیبا می نواخت و تا سال (۱۹۱۲ میلادی)زندگی مشترک خود را ادامه دادند. هسه در سال (۱۹۱۲ میلادی) به سوییس مهاجرت و در سال (۱۹۲۳ میلادی) تابعیت آن کشور را پذیرفت. وی یک سال پس از انتشار نارتسیس و گولدموند برای بار سوم در سال ۱۹۳۱ با خانم نینون آوسلندر ازدواج کرد. هرمان هسه به عنوان پرخواننده‌ترین نویسنده اروپائی در قرن بیستم شناخته شده‌است.
Hermann Hesse 1925 Photo Gret Widmann.jpeg

رضا نجفی در کتاب شناختی از هرمان هسه می‌گوید: «هسه از هنگام تولد در کالو و نزدیک جنگل سیاه تا هنگام مرگ در مونتانیولا در کنار دریاچه لوگانو، هرگز از طبیعت جدا نبود و تاثیر طبیعت را نمی‌باید در آثار هسه دست کم گرفت.» به گفته این منتقد، شباهت و همانندی جغرافیایی و طبیعت سوییس با ناحیه شواب (زادگاه هسه) در آلمان او را به پدیده مرزهای سیاسی بی اعتقاد ساخت و به مخالفت با ناسیونالیسم آلمانی برانگیخت. طبیعت آشنای سوییس مهاجرت را برای او ممکن کرد و با انزوا گزیدن در طبیعت آفرینش ادبی هسه به ثمر رسید.[۱]

هرمان هسه به خاطر قدرت استعداد نویسندگی و شکوفائی اندیشه و شجاعت ژرف در بیان اندیشه‌های انسان‌مداری و سبک عالی نگارش، به دریافت جایزه نوبل نایل شد.
زبان ساده، خصوصیت هرمان هسه

هرمان هسه در آثارش مبارزه جاودانه روح و زندگی را ترسیم نموده و با نگرشی هنرمندانه به دنبال ایحاد تعادل بین این دو پدیده قلم فرسوده‌است. هسه در خانواده‌ای اصلاح‌طلب در منطقه در جنوب آلمان به دنیا آمد و تحت تأثیر مادرش که مبلغ مذهبی در هندوستان بود، به فلسفه هندی روی آورد. از دهه سوم قرن بیستم، به عنوان تبعه سوئیس در منطقه «تسین» به گوشه گیری نشست. گرایش به رومانتیسم و طبیعت‌گرایی از نمودهای چشم‌گیر آثار قدیمی‌تر هسه است. این سبک در یکی از اولین رمان‌هایش به نام پیتر کامنسیند (۱۹۰۴)، که با استقبال بی‌نظیری روبرو شد، به چشم می‌خورد. وی به طور جدی به مشکلات انسان‌ها و روابط بین آن‌ها و همچنین نقش هنرمند در جامعه، پرداخته و در رمان‌های گرترود (۱۹۱۰) و رُسهالده (۱۹۱۴) این معضل را به شیوه هنرمندانه‌ای مطرح می‌نماید. هسه به عنوان نماینده جریانات صلح‌طلب - پاسیفیسم، از طرفدارانی مانند تئودور هویس برخوردار بود و در جمع دوستانش قرار داشتند. در این ارتباط افرادی هم از آلمان حملات خصمانه خود را علیه او آغاز کردند. وی پس از آشنایی با یوزف ب.لانگ ، از شاگردان کارل گوستاو یونگ، هسه از طریق این مشاور با آثار زیگموند فروید و یونگ آشنا شد . هسه از طریق این آثار دریافت که هریک از فرار های دیوانه بار و فزاینده‌اش در فاصله ی سال های ۱۹۰۴ تا ۱۹۱۴ در واقع فرار از خویشتن بوده‌اند ، بازتاب درد ها وو رنج های درونی اش بوده‌اند در دنیای بیرون ، و نوشته هایش نیز قرینه سازی ای از خویشتن خودش بوده‌اند ، چنانچه که در ۱۹۲۱ در مقدمه یک نویسنده خاطر نشان کرد : " تمام این داستان ها مربوط به خود من بودند ، بازتابی بودند از راهی که در پیش گرفته بودم ، از رویا ها و آرزو های پنهانم و از رنج تلخم."
فلسفه هندی

بر اساس توجه و علایق خاصی که نویسنده در باب این فلسفه به دست آورده بود، در سال ۱۹۲۲ روایتی به نام سیدارتا منتشر کرد که از جمله پرخواننده‌ترین آثار وی می‌باشد. این کتاب نگرشی بر ریشه‌های روانشناسی در مذاهب جهانی و مکاتب عقلی است و هسه نیز در جستجوی رسیدن به مؤلفه‌ای است که تفاهم بین دو فرهنگ شرق و غرب را عملی سازد. شماری از صحنه‌های سیدارتا تابلوهای مثنوی مولوی را برای خواننده ترسیم می‌نماید. هنری میلر در باره این کتاب می‌گوید: سیدارتا داروی شفابخشی است که از انجیل عهد جدید مؤثرتر است. در پی برقراری ارتباط هرمان هسه با آلمان از طریق تفسیر و تعبیر آثارش به وسیله آمریکایی‌ها، نظرات مذهبی و سنتگرائی مشهود در نوشتارهایش، از دید خوانندگان مخفی ماند. در همین معنی، نویسنده اتریشی پتر هانکه در سال ۱۹۷۰ با تعجب اعتراف می‌کند:

        «من کتاب‌های هسه را با کنجکاوی و تحیر تمام، خواندم. این مرد نه تنها یک شخصیت برجسته رومانتیک، معرفی‌شدهٔ آمریکایی‌ها است، بلکه نویسنده‌ای عاقل و قابل اعتمادی نیز می‌باشد.»

هسه در سال ۱۹۲۳- ۱۹۲۴ میلادی تابعیت کشور سوییس را کسب و برای دومین بار ازدواج کرد.
آثار هسه
پیتر کامنسیند (Peter Camenzind ۱۹۰۴)
نوشتار اصلی: پیتر کامنتسیند

زندگی جوانی را شرح می‌دهد که دهکده محدود و کوچک خود را ترک می‌کند تا سراسر جهان را زیر پا گذارد، اما او جویای هنر است و به زندگی از خلال زیبایی‌ها می‌نگرد و هسه به وسیله او می‌تواند نظرهای شخصی را درباره هنر و سرنوشت آن بیان کند و در جریان این جهانگردی برتری زندگی طبیعی را بر تمدن شهری نشان دهد و تمدن غرب را سخت به باد انتقاد گیرد. پیتر، قهرمان کتاب، پس از سرخوردگی از سیر و سیاحت به سرگردانی خویش پایان می‌دهد و به دهکده کوچک بازمی‌گردد و کمر اصلاح آن را برمی بندد. هسه در این اثر مسائل کودکی و نوجوانی را مطرح کرده وکسانی را وصف می‌کند که در جستجوی شناخت شخصیت خویش‌اند و غالبأ عصیان‌زده و گریزان از محیط زندگی، خود را به خطر می‌اندازد.
زیر چرخ (۱۹۰۶ Unterm Rad)

این رمان یکی از آثار محوری هرمان هسه است که منعکس‌کننده نشان‌های موجود در مجموعهٔ آثار او است. این کتاب نمایشی از تضاد بین آزادی‌های فردی و فشارهای تخریبی در جوامع مدرن است. هسه در این رمان سایه‌روشن‌هایی از دوران کودکی خود و برادرش «هانس» را ترسیم کرده‌است، که همانند شخصیت اصلی داستان، دست به انتهار می‌زند. زندگی در مدرسه کلیسای «ماول‌برون»، دوران کارآموزی و تصویر مناظر رؤیایی شهر زادگاهش، تراوشی از تجربه و دیدگاه نویسنده است که در کتاب «زیر چرخ» جان گرفته‌اند. فضای رومانتیسم غالب بر ماجرا، به قلم توانای هرمان هسه به دادگاهی تلخ علیه نظام آموزشی که سعی در سرکوب کردن استعدادها می‌نمود، تبدیل شده‌است.
دمیان (۱۹۱۹ Demian)
نوشتار اصلی: دمیان

دمیان یکی از پر آوازه‌ترین آثار هرمان هسه است، داستانی مربوط به دوران نوجوانی نویسنده که خود را در آن "سینکلر" نامیده‌است، نامی که در آغاز نویسندگی به عنوان تخلص خود انتخاب کرده بوده‌است. شاید بتوان گفت نخستین ثمره ی تولد دوباره ی هسه این رمان بود . این داستان نخستین بار در سال ۱۹۱۹ منتشر شد در سالی که هرمان هسه هشتاد و پنج ساله بود و به عنوان اعتراض به سیاست‌های نظامی آلمان، در سوئیس می‌زیست. دمیان شرح کندوکاو درونی مرد جوانی است که در پی دست یافتن به هویت و ارزش های شخصی است و بدین ترتیب افسانه ای است فرا دنیوی و تقریباً اسطوره وار . دمیان را حدیث نفس انسان دانسته‌اند، حسب حال ایامی از عمر آدمی که معمولاً در چنبره ارزش‌های قراردادی محبوس می‌شود و مجال ظهور نمی‌یابد. در ایران این کتاب توسط انتشارات تهران با ترجمه‌ای از محمد بقایی، منتشر شده‌است.
گرترود (Gertrud ۱۹۱۰)

این رمان بخشی از سرگذشت نویسنده‌است و شناخت فلسفی او را از «مسأله تنهایی» شرح می‌دهد. در نظر هسه زندگی یعنی تنهایی، انسان همیشه تنهاست و هنرمند تنهاتر از دیگران. داستان «گرترود» اعترافات یک موسیقیدان است.
رُسهالده (Rosshalde ۱۹۱۴)

این کتاب نیز مانند گرترود اعترافات یک هنرمند است؛ یک نقاش هنرمند. این دو اثر را می‌توان مکمل یکدیگر دانست.
سیذارتا (۱۹۲۲ Siddhartha)

هرمان هسه در این کتاب ضمن تحلیل مبانی فلسفه آسیائی(هندی)، اشتیاق خود را به یافتن روشی در جهت حل بحران جوامع بشری نشان داده‌است. داستان به گرد فرزند برهمانی دور می‌زند که در پی مداوا است. سیدارتا نام این جوان است که در راه رسیدن به مقصود، خود بینی و آلایش عشق شهوانی را که همانند زنجیرهای گران، مانعی بازدارنده بودند، به نرمی می‌گسلد و تضاد سرکش روح و زندگی را به فرایندی آشتی‌پذیر در نفس ریاضت کشیده خود مبدل می‌سازد. این کتاب توسط مترجم فقید پرویز داریوش به فارسی ترجمه شده است.
گرگ بیابان (Der Steppenwolf ۱۹۲۷)

این داستان به صورتی استعاری روح آسیب دیده مردم پس از جنگ، مردم شهرنشین و متمدن را نشان می‌دهد که ناگهان در وجود خود ظهور خوی حیوانی یا مردی گرگ‌صفت را مشاهده می‌کنند. با انتخاب اصطلاح "گرگ بیابان" کوشش هسه بر این است که وضعیت خاص خویش را تشریح نماید وضعیت آدمی که احساس می‌کند از دنیا و مردم عادی خویش بریده و چون گرگی در میان بره‌های اجتماع بورژوازی رها شده‌است. در کتاب گرگ بیابان، هسه مجدداً قلم خود را متوجه موضوعات اجتماعی و تازه‌ترین مسائل مطرح شده می‌نماید. شخصیت اصلی کتاب، «هاری هالر»، نماد مبارزه با معضلات دههٔ سوم قرن بیستم است.
نارسیس و گلدموند (Narziss und Goldmund ۱۹۳۰)

با این کتاب دورهٔ دیگری از خلاقیت هسه آغاز می‌گردد. نگرش نویسنده در این مقطع به داده‌های تاریخی، معطوف شده و تشابه ملموسی از واقعیت‌ها را به خواننده تلقین می‌نماید. این اثر عمیق‌تر از آنچه به نظر می‌رسد، ناظر بر زوایای تاریک روح و زندگی و پیشگامان این چالش است. او در پی یافتن راه حلی مسالمت‌آمیز به منظور آشتی است.
سفر به شرق (Die Morgenlandfahrt ۱۹۳۲)

هسه در این داستان ادراک تازه‌ای از زندگی به دست می‌دهد و از عالم انسانیت پرتویی از کمال مطلوب عرضه می‌کند؛ که زندگی، مداوم و تولدی از نو است. بنابر گفته خود هسه سفری روحانی است نه سفری ارضی. سفر به شرق نشانی از تحول فکری نویسنده را در خود دارد؛ تحولی از فردیت‌گرایی به اندیشه‌ای توده‌گرا و اجتماعی.
بازی مهرهٔ شیشه‌ای (بازی تیله‌های شیشه‌ای) (۱۹۴۳ Das Glasperlenspiel)

نوشتار اصلی: کتاب بازی مهرهٔ شیشه‌ای
این رمان بزرگ در دو جلد انتشار یافت. حوادث این رمان در قرن بیست و سوم میلادی می‌گذرد و هسه خواننده را با خود به سرزمین کمال مطلوب که به آن نام کاستالی Castalie داده، می‌کشاند، سرزمینی که مشتاقان عالم معنا، دور از غوغای جهان در آن سکونت دارند؛ این سرزمین نمایشی از تلفیق فلسفه غرب با عرفان شرق، زیبایی با افسون، فرمول‌های دقیق علمی با ترنم موسیقی است. سرگذشت قهرمان کتاب سرگذشتی است که هسه خود آرزوی آن را در سر می‌پروراند. نظر هسه آن است که بشر در هیچ مرحله‌ای از زندگی نباید عقب بماند و پیوسته باید در دایره‌ای جدید نفوذ کند، همچنان که در «بازی تیله‌های شیشه‌ای» تیله‌ها باید پیوسته پیش بروند، زیرا سرشت توقف را نمی‌شناسند.

تألیفات هسه مشتمل بر ده‌ها هزار نامه، هفتاد میلیون نسخه کتاب و نوشته‌های مختلف در سرتاسر جهان است. علاوه براین، هرمان هسه با بیش از شصت نشریهٔ پیشرو همکاری می‌کرد. وی در سال ۱۹۴۶ میلادی به دریافت جایزه نوبل در ادبیات نایل شد. از سال ۱۹۳۲ میلادی جایزه‌ای به نام او (Hermann-Hesse-Preis) به دیگر نویسندگان برگزیده اهدا می‌شود.
بحران روحی و پایان زندگی
لوح یادبود هسه در زادگاهش

هرمان هسه متأثر از بیماری همسرش که مبتلا به شیزوفرنی بود، در سال ۱۹۱۶ به یک بحران عمیق روحی (افسردگی) مبتلا شد و تحت مداوا قرارگرفت. هسه در کتاب دمیان روایتی از جوانی، عناصر ساختاری - روان‌تحلیلی را ترسیم نمود. این کتاب به دلیل جو خصمانه‌ای که علیه وی بر فضای سیاسی - اجتماعی آلمان مسلط بود، به نام مستعار «امیل سینکلر» منتشر شد که در چاپ شانزدهم نام حقیقی نویسنده آشکار گردید. سالهای (۱۹۱۸ - ۱۹۱۹ میلادی) سال‌های جدایی از خانواده، گوشه‌گیری و اقامت در «تسین» بود. این حوادث در داستان‌های کوتاه وی رد پای خود را به روشنی بجای گذاشته‌است، مانند:

    کلاین و واگنر Klein und Wagner/۱۹۱۹
    آخرین تابستان کلینگزور Klingsors letzter Sommer/۱۹۱۹

هرمان هسه در (۹ اوت ۱۹۶۲ میلادی) در تسین واقع در سوئیس درگذشت.

زبان آلمانی

زبان آلمانی از زبان‌های هندو-اروپایی و عضوی از شاخه غربی خانوادهٔ زبان‌های ژرمنی است و زبان‌های انگلیسی، سوئدی، نروژی، هلندی، فریسی، ییدیش و دانمارکی نزدیکی با آن دارند.[۱]

محتویات

    ۱ تاریخچه
    ۲ حیطه نفوذ
    ۳ دستور زبان
        ۳.۱ جنسیت
        ۳.۲ نقش دستوری مفعولی در زبان آلمانی
        ۳.۳ حروف اضافۀ دستوری در زبان آلمانی
    ۴ آلمانی در جهان
        ۴.۱ اروپا
        ۴.۲ خارج از اروپا
    ۵ اینترنت
    ۶ ادبیات
    ۷ زبان آلمانی در ایران
    ۸ منابع
    ۹ پیوند به بیرون

تاریخچه

زبان آلمانی در سیر تحول تاریخی خود گویا به بخش عمده‌ای از ویژگی‌های دستوری و نیز واژگان بومی ژرمنی وفادار مانده و آن‌ها را در دستگاه دستوری و واژگانی خود زنده نگاه داشته‌است.[۲]

اصلاحات سال ۱۹۹۶

اصلاحات املاییِ سال ۱۹۹۶ منجر به مناقشات و بحث‌های اجتماعی فراوانی گردید. بعضی از ایالت‌ها مانند بایرن از پذیرفتن آن سرباز زدند.
حیطه نفوذ

این زبان یکی از مهم‌ترین زبان‌های جهان است و علاوه بر آلمان در کشورهای اتریش و لیختن‌اشتاین نیز تنها زبان رسمی می‌باشد و در سوئیس، بلژیک و لوکزامبورگ یکی از زبان‌های رسمی به شمار می‌آید. در ضمن این زبان زبانِ رسمی ایالت خودمختار تیرول جنوبی در ایتالیا می‌باشد و در اروپای شرقی و نامیـبـیا نیز صحبت می‌شود. شمار کسانی که زبان آلمانی را همچون زبان مادری خود در اتحادیه اروپا به کار می‌برند از گویشوران دیگر زبان‌های این اتحادیه بیشتر است. جمعاً حدود ۱۰۵ میلیون نفر گویشوران مادری این زبان هستند و در حدود ۸۰ میلیون نفر آلمانی را زبان دوم خود می‌دانند. آلمانی به طور گسترده در مدرسه، دانشگاه و انستیتو گوته آموزش داده می‌شود.
دستور زبان

در زبان آلمانی اسم، صفت و حرف تعریف بر پایه جنس و تعداد و حالت کلمه در عبارت (از آن جهت که موقعیت کلمه، فاعلی یا مفعولی یا اضافۀ مِلکی یا بی‌نقش باشد و از آن جهت که اگر مفعولی است، بی‌واسطه یا باواسطه باشد) صرف می‌شوند.
زبان آلمانی در سیرِ تحوّلِ تاریخی خود به بخش عمده‌ای از ویژگی‌هایِ دستوری و نیز واژگان بومیِ ژرمنی وفادار مانده و آن‌ها را در دستگاه دستوری و واژگانیِ خود زنده نگاه داشته است. از این شمار است نگاهداشتِ جنسیتِ سه‌گانه‌یِ اسم(مذکرّ، مؤنّث، خنثا)، پیشوندها و پسوندهایِ باستانی، صرف اسم و صفت و آرتیکل، امکانِ ساختنِ واژه‌هایِ پاره‌مَند(compound words) یا ترکیبِ تکواژه‌ها تا بیست و چند سیلاب، و ساختمان پیچده‌یِ نحوی‌ای که به ریشه‌یِ ژرمنی و ساختارِ کهن‌ترِ هند-و-اروپاییِ خود، یعنی ساختار چهرگَشتار(inflectional) و ترکیبگرِ (synthetics) زبان‌هایِ نیاکانی بسیار پای‌بند مانده است. در برابر، زبانِ انگلیسی با رها کردنِ کمابیش کامل این ویژگی‌ها به زبانی بسیار ساده‌تر از نظر دستوری بدل شده. زبان فرانسه نیز، از این نظر ، نسبت به نیایِ خود، زبان لاتینی، بسیار ساده‌تر شده و ساختارهای ترکیبی را رها کرده و ساختار در اساس تحلیلی یافته است. این دگرگشتِ بنیادیِ ساختارِ زبان در موردِ زبان‌های انگلیسی و فرانسه و پایداریِ زبان آلمانی بر بخش عمده‌ای از ساختارهای دیرینه‌یِ ژرمنی خود، در سرگذشتِ تاریخیِ این زبان‌ها در جهانِ مدرن نقش اساسی داشته است. یکی از مهم‌ترین نتیجه‌هایِ آن این است که زبانِ فرانسه تواناییِ پاره‌پیوندی (compounding) خود را بسیار از دست داده و از مایه‌های بومی خود کمتر می‌تواند واژه‌یِ پاره‌مند بسازد. از این جهت، برای توسعه‌یِ خود در جهتِ نیازهایِ جهانِ مدرن، ناگریز از وام‌گیریِ بی‌نهایت از یونانی و لاتینی بوده است که چنین توانای‌ای دارند. زبان انگلیسی نیز که بسیار، اما کمتر از فرانسه، تحلیلی شده است و تواناییِ پاره‌پیوندیِ آن بسیار کمتر شده است و پاره‌پیوندهای بیش از سه یا چهار سیلاب را از مایه‌یِ بومیِ خود برنمی‌تابد به این دلیل همان راهِ زبانِ فرانسه را در پیش گرفته است، یعنی وام‌گیریِ بی‌نهایت از زبان‌هایِ یونانی و لاتینی، به ویژه برایِ کاربردهای علمی و فنّی. امّا آلمانی که تواناییِ پاره‌پیوندیِ گسترده‌یِ خود را نگاه داشته، می‌تواند مانند یونانی و لاتینی از مایه‌های ژرمنیکِ خود، از چسبانشِ سِتاک‌ها و پیشوندها و پسوندها، ترکیب‌های تازه و بس‌پاره بسازد. با این همه، زبان آلمانی نیز در وامگیریِ واژه‌ها از مایه‌یِ یونانی و لاتینی از راه فرانسه و انگلیسی، یا سرراست با وام گرففتن از خودِ آن زبان‌ها، یا ساختن پاره‌پیوندهایِ تازه از لغت‌مایه‌های آن زبان‌ها، به ویژه برای زبانِ علم و تکنولوژی، درنگ نکرده است.[۳]
جنسیت

زبان آلمانی بر خلاف انگلیسی جنسیت در اسم‌ها را حفظ کرده و اسامی در این زبان دارای سه جنس مؤنث، مذکر و خنثی هستند. انگلیسی جدید بر خلاف انگلیسی باستان این ویژگی خود را از دست داده‌است.
نقش دستوری مفعولی در زبان آلمانی

در زبان آلمانی, مفعول با زبان فارسی، بسیار متفاوت است. در زبان فارسی، اگرچه مفعول واژه‌ای است که در پاسخ به یکی از دو پرسش «چه چیزی را» یا «چه کسی را» می‌آید، در آلمانی یک نوع از مفعول‌ها این گونه است. معمولاً این نوع مفعول که در پاسخ به «چه چیزی را» یا «چه کسی را» می‌آید مفعول بی‌واسطه یا akkusativ نام دارد. یک جور مفعول هم در آلمانی هست که مفعول باواسطه نام دارد؛ بدان معنا که کاری یا درخواستی با واسطه‌ای روی چیزی یا کسی رخ دهد که آن چیز یا کس مفعولِ باواسطه یا dativ نام می‌گیرد. برخی افعال در آلمانی هستند که مفعولشان باواسطه است و برخی هم بی‌واسطه و برخی هم هر دو را می‌گیرند. برخی حروف اضافۀ دستوری هستند که به هر اسمی بچسبند آن را در موقعیت مفعولِ بی‌واسطه یا باواسطه قرار می‌دهند. مثلاً فعل gefallen به معنای «خوش آمدن» یا «پسندِ کسی شدن» در زمرۀ افعالی است که مفعول باواسطه می‌خواهد. مانند جملۀ زیر:
Ihre Meinung gefällt mir sehr.
به معنای:
عقیدۀ شما مورد پسند من است. (یعنی «من از آن خوشم آمد.»)
اینجا واژۀ mir ضمیر مفعولی باواسطه از ضمیر ich' به معنای من است.[۴]
حروف اضافۀ دستوری در زبان آلمانی

در این زبان, حروف اضافۀ دستوری، واژه یا گروهواژه‌ای که پس از آن می‌آید را در یکی از سه حالت زیر قرار می‌دهد:

    مفعولی بیواسطه یا akkusativ
    مفعولی باواسطه یا dativ
    اضافۀ مِلکی یا genetiv

برخی از این حروف اضافه، بر حسب این که واژه یا گروهواژه‌ای که پس از آن می‌آید چه نقشی از نقوش سه گانۀ بالا را بگیرد، معنیشان به کلی فرق می‌کند. از این رو، بر حسب معنایی که منظور است، ممکن است یک حرف اضافه دارای چند نقش متفاوت باشد.[۵]
آلمانی در جهان
نمونه‌ای از استفادهٔ روزانهٔ زبان آلمانی در نامیبیا.
کشور     تعداد گویشوران آلمانی (به‌جز اروپا)[۶]
Flag of the United States.svg ایالات متحده آمریکا     ۵٬۰۰۰٬۰۰۰
Flag of Brazil.svg برزیل     ۳٬۰۰۰٬۰۰۰
Flag of Argentina.svg آرژانتین     ۱٬۴۰۰٬۰۰۰
Flag of Canada.svg کانادا     ۴۵۰٬۰۰۰[۶] – ۶۲۰،۰۰۰[۷]
Flag of Mexico.svg مکزیک     ۲۰۰٬۰۰۰
Flag of Australia.svg استرالیا     ۱۱۰٬۰۰۰
Flag of South Africa.svg آفریقای جنوبی     ۷۵٬۰۰۰ (بدون شهروندان مقیم آلمانی)[۶]
Flag of Chile.svg شیلی     ۴۰٬۰۰۰
Flag of Paraguay.svg پاراگوئه     ۳۰٬۰۰۰ – ۴۰،۰۰۰
Flag of New Zealand.svg نیوزیلند     ۳۷٬۵۰۰
Flag of Namibia.svg نامیبیا     ۳۰٬۰۰۰ (بدون شهروندان مقیم آلمانی)[۶]
Flag of Venezuela.svg ونزوئلا     ۱۰٬۰۰۰
Flag of Jordan.svg اردن     ۵۰٬۰۰۰
اروپا

آلمانی در کشورهای آلمان (۹۵٪)، اتریش (۸۹٪)، سوئیس (۶۴٪) و لیختن‌اشتاین به طور گسترده تکلم می‌شود. در بلژیک و لوکزامبورگ یکی از زبانهای رسمی به حساب می‌آید. در ضمن این زبان، زبان رسمی ایالت خودمختار تیرول جنوبی در ایتالیا می‌باشد.
خارج از اروپا

خارج از اروپا و شوروی سابق بیشترین گویشوران آلمانی را می‌توان درایالات متحده آمریکا کانادا برزیل و آرژانتین یافت که این به خاطر مهاجرت در ۲۰۰ سال گذشته می‌باشد. آلمانی همچنین گویشورانی در نامیبیا و جمهوری آفریقای جنوبی دارد.

بر اساس سرشماری ۲۰۰۰ آلمانی با ۱٫۴ میلیون گویشور در ایالات متحده آمریکا پس از انگلیسی، اسپانیایی، چینی و فرانسه پنجمین زبان پرکاربرد است.

آلمانی در دو ایالت داکوتای شمالی و داکوتای جنوبی پس از انگلیسی دومین زبان در خانه‌است.

بر اساس سرشماری ۲۰۰۶ در کانادا تعداد ۶۲۲٫۶۵۰ نفر گویشور آلمانی در کانادا زندگی می‌کنند.
اینترنت

طبق گزارش Global Reach در سال ۲۰۰۴ ۶٫۹٪ کاربران اینترنت آلمانی‌زبان بوده‌اند. همچنین طبق گزارش Netz-tipp در سال ۲۰۰۲ ۷٫۷٪ صفحات اینترنت آلمانی بوده‌است. همچنین ۱۲٪ کاربران گوگل آلمانی زبان بوده‌اند.

آلمانی (با ۵.۳ درصد) پس از انگلیسی (با ۵۴.۹ درصد) و روسی (با ۶.۱ درصد) سومین زبان در اینترنت است و رتبه‌ی سوم را در ویکی‌پدیا بعد از انگلیسی و هلندی داراست.
ادبیات

زبان آلمانی در ادبیات آلمان به کار رفت و رد پای آن را می‌توان تا سده‌های میانه یــا قرون وسطی جستجو کرد. در این دوره، نویسندگان و شاعران برجسته‌ای همچون والتر فون در فوگلواید و ولفرام فون اشنباخ به نوشتن آثار پرداختند.

آثاری همچون سرود نیبلونگ‌ها از نویسنده‌ای ناشناس و دیگر مجموعه‌ها و قصه‌های مشهور در این دوره، توسط برادران گریم در قرن نوزدهم میلادی جمع‌آوری و منتشر شد که برخی از آن‌ها دارای شهرت جهانی هستند.

خداشناس و کشیش مشهور آلمانی، مارتین لوتر، با ترجمهٔ کتاب مقدس به زبان آلمانی، اعتبار زیادی به این زبان بخشید. از میان شاعران و نویسندگان مشهور آلمانی‌زبان، می‌توان به گوتهولد افرایم لسینگ، یوهان ولفگانگ گوته، فریدریش شیلر، هانریش فون کلایست، ارنست هوفمان، برتولت برشت، هاینریش هاینه و آرنو اشمیت اشاره کرد.

تاکنون سیزده آلمانی‌زبان برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات شده‌اند که عبارتند از تئودور مومسن، رودولف کریستف یوکن، پال هیزه، گرهارد هاوپتمان، کارل اشپیتلر، توماس مان، نلی زاکس، هرمان هسه، هاینریش بل، الیاس کانتی، گونتر گراس، الفریده یلینک و هرتا مولر.
یوهان ولفگانگ گوته
(۱۷۴۹–۱۸۳۲)     فریدریش شیلر
(۱۷۵۹–۱۸۰۵)     برادران گریم
(۱۷۸۵–۱۸۶۳)     توماس مان
(۱۸۷۵–۱۹۵۵)     هرمان هسه
(۱۸۷۷–۱۹۶۲)
Johann Heinrich Wilhelm Tischbein 007.jpg     Gerhard von Kügelgen 001.jpg     Grimm1.jpg     Thomas Mann 1929.jpg     Hermann Hesse 1927 Photo Gret Widmann.jpg
زبان آلمانی در ایران

در ایران موسسات زیادی شروع به تدریس زبان آلمانی کردند که از معروف ترین آنها می توان به موسسه گوته (وابسته به سفارت آلمان) و موسسه فرهنگی هنری اتریش - OKF (وابسته به سفارت اتریش) نام برد.

زبان لاتین


محتویات

    ۱ ریشه یابی
    ۲ شکوفایی
    ۳ در جهان امروز
    ۴ پیوند با مذهب کاتولیک
    ۵ منابع

ریشه یابی

زبان لاتین زبانی از خانوادهٔ زبان‌های ایتالیک که به مانند بیشتر زبان‌های اروپایی از زیرشاخه‌های زبان نیا-هندواروپایی است .[۱]این زبان روزگاری در بخشی از اروپای کنونی صحبت می‌شد.شهری که مردمش به زبان لاتین صحبت می‌کرده‌اند ، لاتیوم نام داشت.
شکوفایی

ارزش این زبان زمانی چند برابر گشت که به عنوان زبان رسمی امپراتوری روم مطرح گشت.اگر امپراطوری رم تشکیل نمی‌شد این زبان، در حد یک زبان محلی باقی می‌ماند.همچنین لاتین ، زبان رسمی کلیسا، به ویژه کلیسای کاتولیک است. همه سخنرانی‌ها و سرودهای مسیحی به این زبان است. در چندین سال گذشته هم زبان لاتین بعنوان زبان عملی و دانشگاهی در دانشگاه‌های اروپا بکار می‌رفت.
در جهان امروز

امروزه همهٔ زبان‌های رومی (اسپانیولی، پرتغالی، فرانسوی، ایتالیایی، رومانیایی و...) از این زبان ریشه گرفته‌اند و بسیاری از واژه‌ها در دیگر زبان‌ها، بویژه انگلیسی، از لاتین آمده‌اند.[نیازمند منبع] با گسترش دامنهٔ امپراتوری روم دامنهٔ استفاده کنندگان از این زبان افزایش یافت. زبان لاتین زبان نوشتارهای سیاسی و علمی نیز بوده است.
پیوند با مذهب کاتولیک

اما آنچه باعث بقای این زبان شد انتخاب آن به عنوان زبان رسمی مذهب کاتولیک بود. زمانی که کنستانتین اول، یا کنستانتین کبیر دین مسیحیت را به رسمیت شمرد زبان لاتین به عنوان زبان رسمی این دین در اروپای غربی استفاده شد. درحالیکه زبان یونانی زبان رایج کتاب مقدس در ارتدوکس بود. در قرون وسطی زبان لاتین همچنان به عنوان زبان رسمی کلیسا استفاده می شد و کشیشان و دانشجویان الهیات به این زبان تحصیل می کردند. در اواخر قرون وسطی مردان و زنان طبقه متوسط به پایین اجازه آموزش خواندن انجیل را دریافته و به همین دلیل به زبان لاتین آشنایی پیدا می کردند.

جالب اینکه از نظر کلیسای مطلقه کاتولیک (به فرمانروایی پاپ) کتاب مقدس یا انجیل فقط باید به همان زبان اصلی (که طبق اعتقاد آنها به آن زبان نازل شده بود) نوشته و خوانده می شد و اجازه ترجمه این کتاب را از لاتین نداشتند.

مارتین لوتر کشیش متجدد آلمانی در قرن 15و 16 برای اولین بار انجیل را از لاتین به آلمانی ترجمه کرد. علی‌رغم تاثیر شگرفی که بر روشنفکری دینی در عصر نوزایی گذاشت سرآغاز منسوخ شدن زبان لاتین گردید.

الفبای لاتین

الفبای لاتین که الفبای رومی نیز خوانده می‌شود، پر استفاده‌ترین خط الفبایی در دنیا می‌باشد. سرچشمهٔ این خط بنا به باور پژوهندگان، به خط اقوام اتروسک که ساکنان اولیه ایتالیا بودند، مربوط می‌شود. این خط از گونه‌های غربی الفبای یونانی برگرفته شد و نخستین بار در روم باستان برای نوشتن زبان لاتین به کار رفت. پس از سدهٔ یکم پس از میلاد در الفبای لاتین قواعد زیبایی‌شناسی ویژه‌ای پدیدار گشت. این امر نخست در کتیبه‌ها و سپس با تغییرات جزیی در کتب تحقق یافت.

زبان نروژی باستان

نروژی باستان یکی از زبان‌های ژرمنی شمالی بوده که در عصر وایکینگ‌ها در میان ساکنان اسکاندیناوی و سکونت‌گاه‌های ایشان در آن سوی دریاها گویشورانی داشته‌است. این زبان تا پیرامون ۱۳۰۰ میلادی زنده بوده‌است.

این زبان از زبان کهن‌تر نیانروژی در سدهٔ هشتم میلادی زاده‌شد. نوشته‌های نروژی باستان به سدهٔ پانزدهم میلادی باز می‌گردد.

نروژی باستان سه لهجه داشته‌است: نروژی خاوری باستان، نروژی باختری باستان و گتلندی باستان. لهجهٔ نروژی خاوری باستان در شرق نروژ و نروژی باختری باستان در غرب سوئد گویشورانی داشته‌است. زبان‌های ژرمنی شمالی کنونی از نروژی باستان مشتق شده‌اند. این زبان‌ها عبارتند از ایسلندی، فاروئی، نروژی، دانمارکی و سوئدی. گویشوران به این زبان‌ها هنوز کمابیش قابلیت درک زبان‌های یکدیگر را دارا هستند.

زبان نروژی باستان نخست با خط رونی نوشته می‌شد و سپس خط لاتین جایگزین رونی شد.

زبان‌های هندواروپایی

زبان‌های هندواروپایی یک خانوادهٔ زبانی متشکل از چند صد زبان و گویش مرتبط است. بیشتر زبان‌های مردمان ساکن قارهٔ اروپا، فلات ایران، آسیای میانه و شبه قاره هند از جملهٔ زبان‌های هندواروپایی هستند.

شمار هندواروپایی‌زبان‌ها در سراسر دنیا به حدود ۳ میلیارد نفر می‌رسد. به این ترتیب، گویشوران زبان‌های هندواروپایی سخنوران بزرگ‌ترین خانوادهٔ زبانی شناخته‌شده در دنیای امروزند.

نظریه زبان‌های هندواروپایی در قرن هجدهم توسط سر ویلیام جونز زبان‌شناس و خاورشناس انگلیسی مطرح شد. وی با اشاره به شباهت‌های زبان‌های سانسکریت، یونانی، و لاتین به یکدیگر نتیجه گرفت که آن‌ها بایستی از یک زبان مشترک منشاء گرفته باشند که احتمالا زبان‌های فارسی، آلمانی و سلتی هم از همان زبان ریشه منشعب شده‌اند.[۱]
گسترهٔ جغرافیایی هندواروپایی‌زبان‌ها در آسیا و اروپا

خانوادهٔ زبان‌های هندواروپایی یکی از خانواده‌های زبانیِ جهان و البته از بزرگ‌ترین‌های آن‌هاست. بیشتر مردم جهانِ امروز، به‌عنوان زبان مادری یا زبان دوم، می‌توانند به یکی از زبان‌های این خانواده سخن بگویند.

محتویات

    ۱ کشفِ مفهومِ خانوادهٔ زبانی
    ۲ خاستگاه
    ۳ نامِ هندواروپایی
    ۴ وضعِ زبان‌های هندواروپایی در جهان امروز
    ۵ شاخه‌ها
    ۶ جدول واژه‌های زبان‌های هندواروپایی
    ۷ جستارهای وابسته
    ۸ منابع
    ۹ پیوند به بیرون

کشفِ مفهومِ خانوادهٔ زبانی

سر ویلیام جونز (Sir William Jones) در سال ۱۷۸۶ در انجمن سلطنتی مطالعات آسیایی در کلکته خطابه‌ای مشهور ایراد کرد که نقطهٔ عطف در زبان‌شناسی تاریخی به شمار می‌رود.

بخشی از این خطابه را علی‌محمد حق‌شناس در کتاب «تاریخ مختصر زبان‌شناسی» چنین ترجمه کرده‌است :

« زبان سانسکریت پیشینه باستانی‌اش هر چه باشد ساختاری شگفت‌انگیز دارد، کمال‌یافته‌تر از یونانی است، سترگ‌تر از لاتین است و ظریف‌تر از هر دوی آنهاست؛ با این همه هر دو، چه به لحاظ ریشه‌های فعل و چه به لحاظ صیغه‌های دستوری، شباهتی و قرابتی بسیار نزدیک‌‌تر و قوی‌تر از آن دارد که زاده بخت و اتفاق بتواند بوده باشد؛ شباهتی چندان نزدیک و چنان قوی که هیچ لغت‌شناس تاریخی نمی‌تواند به سنجش و آزمون سانسکریت و یونانی و لاتین بپردازد و آنگاه بدین نکته باور نیاورد که این هر سه می‌باید از سرچشمه‌ای یگانه نشات گرفته باشند؛ سرچشمه‌های یگانه که شاید دیگر اکنون موجود نباشد. دلیلی دیگر هم هست. هرچند نه بدان محکمی که بر اساس آن می‌توان چنین فرض کرد که زبان‌های گوتیک و سِلتی و فارسی نیز خاستگاهی یگانه با سانسکریت دارند. »

تاکید جونز بر خویشاوندی زبان‌های سانسکریت ، لاتین ، یونانی و زبان‌های ژرمنی، سِلتی و زبان‌های ایرانی ، روش تازه‌ای را در مطالعات زبان‌شناسی پدید آورد.

عبارتِ «سرچشمه‌های یگانه که شاید دیگر اکنون در وجود نباشد» جرقّه‌ای بنیادین بود که مشعلی تابناک در غارِ تا-آن-زمان-تاریکِ زبان‌شناسیِ تاریخی برافروخت.

معیارهایی علمی توسعه یافت که بر پایه‌‌ی آن‌ها، زبان‌ها در خانواده‌هایی زبانی گنجانده می‌شدند و در این خانواده‌ها، بسته به میزان همانندی‌ها، نسبت‌هایی دور یا نزدیک با هم می‌یافتند. بر این اساس خانواده‌هایِ زبانیِ بسیاری در جهان شناسایی شدند.

اما «سرچشمه یگانه» زبان‌هایی که جونز بدان‌ها پرداخته زبانی است که هندواروپایی نام گرفت. این بدان معناست که خانواده‌‌ی زبان‌هایِ هندواروپایی تنها یکی از خانواده‌هایِ زبانی جهان است.

هیچ اثر نوشتاری از این زبان در دست نیست؛ امّا بر پایه‌یِ اصول دانش زبان‌شناسی تاریخی آن را با مطابقت دادنِ زبان‌هایِ نو و کهنِ این خانواده بازسازی کردند.
خاستگاه

زبان‌های هندو-اروپایی گروهی از زبان‌های خویشاوند هستند که از هند تا به اروپا گسترده شده‌اند.

در مورد خاستگاه خانوادهٔ زبان هندو-اروپایی دو فرضیهٔ رقیب وجود دارد. دیدگاه مرسوم که ریشهٔ این خانوادهٔ زبانی را به ۶٬۰۰۰ سال پیش و استپ‌های پونتیک را فرض می‌کند. دیدگاه نوین ادعا می‌کند ریشهٔ این خانوادهٔ زبانی به ۸٬۰۰۰ تا ۹٬۵۰۰ سال پیش و به منطقهٔ آناتولی تعلق دارد که با گسترش کشاورزی این زبان نیز در گسترش یافت.[۲] [۳]

بر اساس دیدگاه مرسوم، مادر این زبان‌ها هزاره چهارم پیش از میلاد در ناحیه‌ای واقع در شمال دریای سیاه میان اقوام نیمه چادرنشین رایج بوده‌است، و در اثر مهاجرت اقوام گوناگون رفته‌رفته آن زبان انشقاق و انشعاباتی یافته و از هند تا اروپا گسترده شده‌اند.[۴]
نامِ هندواروپایی

نامِ هندواروپایی به این دلیل برایِ این زبانِ فرضی برگزیده شد که این مردمان پس از مهاجرت‌های بزرگ خود، در سرزمین‌هایی از هند تا اروپا سُکنی گزیدند.

از این رو نامِ این دو منتهی الیه جغرافیایی که به این شکل در کنارِ هم قرار داده می‌شد برای آن مردم و زبانِ فرضیشان در نظر گرفته شد.

پژوهش‌گرانِ آلمانی که نقشی اساسی در بالاندن این دانش داشتند، نامِ هندوژرمنی ( Indogermanisch) را برای این مفهوم به کار می‌برند. استدلال آنها این است که در یک سویِ این حوزه‌یِ جغرافیایی زبان‌های شاخه‌یِ هندی و در سویِ دیگر ایسلندی صحبت می‌شود که زبانی از شاخه‌یِ ژرمنی است؛ پس نامِ هندوژرمنی، می‌تواند به گونه‌ای دیگر گویایِ طیف زبانیِ این خانواده‌یِ بزرگ باشد.

پیش‌تر نامِ آریایی نیز برای این خانواده‌یِ زبانی کاربرد داشت. در حالی که زبان‌هایِ آریایی یا هندوایرانی ، فقط یکی از شاخه‌هایِ خانواده‌یِ بزرگِ هندواروپایی را شکل می‌دهند؛ یعنی کاربرد این نام برایِ کلِ خانواده نادرست است. امروزهِ نامِ آریایی فقط به همان شاخه هندوایرانی اطلاق می‌گردد.
وضعِ زبان‌های هندواروپایی در جهان امروز

امروزه بیشتر سطحِ زمین، زیرِ پایِ مردمانی است که یا زبانشان هندواروپایی‌ست و یا یک زبانِ هندواروپایی زبانِ رسمیِ سرزمینشان است؛ یعنی یا خود از نژادی هندواروپایی نیستند یا نژادِ پیش از آمدنِ هندواروپایی‌ها رفته‌رفته در میانِ زبان و نژادِ هندواروپایی تحلیل رفته. این بدان دلیل است که مردمانِ هندواروپایی در تسخیر سرزمین‌هایِ دیگر موفّق‌تر از دیگران بوده‌اند.

این مسأله به نابودی یا نَوان‌شدگیِ دیگر خانواده‌هایِ زبانیِ انجامیده. برایِ نمونه زبانِ عیلامی/ ایلامی که زبانی مستقل بوده‌است، یعنی زبانی دیگر یافت نشده که با آن در یک خانواده جای داده شود، امروزه جایِِ خود را به زبان‌های ایرانی داده که خود از زبان‌هایِ هندواروپایی‌اند. یکی از زبان‌هایِ رسمیِ سلسله ایرانیِ هخامنشی، عیلامی/ ایلامی بوده‌است.

به‌عنوانِ نمونه دیگر، می‌توان زبان‌هایِ پرشمار سرخ‌پوستانِ آمریکا را مثال آورد، که تا سرحدِ مرگ به دست انگلیسی، اسپانیایی، پرتغالی و فرانسوی، که هر چهارتایشان هندواروپایی هستند، ضعیف گشته یا به‌کل، از میان رفته‌اند.
شاخه‌ها
شاخه‌های زبان‌های هندواروپایی.

    زبان‌های آناتولیایی یا آناتولی

        زبان هیتی یا هیتّی (انگلیسی: Hittite) :

        این زبان از مهم‌ترین زبان‌ها در مطالعه‌هایِ هندواروپایی است. سندهای بسیاری از آن به جا مانده که پیشینه‌یِ برخی به ۱۳۰۰ سال پیش از میلاد می‌رسد؛ یعنی از وداها نیز کهن‌ترند و به این ترتیب، کهن ترین سندهایِ خوانده‌شده‌یِ هندواروپایی هستند. به دلیل‌هایِ برشمرده، هیتی در بازسازی زبانِ هندواروپاییِ مادر بسیار پراهمّیت بوده‌است.

        زبان لوویایی (انگلیسی: Luwian)

        زبان لیدیایی (انگلیسی: Lydian)

    زبان‌های تُخاری :

    تُخاری در متن‌هایی مشاهده گردیده که به سده‌یِ هفتم پس از میلاد برمی گردند و در آسیای مرکزی از خاک بیرون کشیده شده‌اند. از زبان‌هایِ منفردِ هندواروپایی‌ست؛ یعنی در شاخه‌یِ تُخاری تنها زبانِ تُخاری وجود دارد.

    زبان‌های هندوایرانی یا آریایی

        زبان‌های ایرانی
        زبان‌های هندوآریایی
        داردی
        نورستانی

    زبان‌های هِلِنی
    زبان‌های ایتالی

        زبان‌های اوسکواومبری
        زبان‌های لاتین‌وفالیسکی

    زبان اَرمَنی
    زبان‌های بالت‌واسلاوی
    زبان‌های ژِرمَنی

        زبان‌های ژرمنی غربی
        زبان‌های ژرمنی شمالی (اسکاندیناویایی)
        زبان‌های ژرمنی شرقی:

        زبان‌های عضو این گروه همگی زبان‌هایی مرده‌اند.

    زبان آلبانیایی
    زبان‌های سِلتی


خانواده‌های زبانی

در زبان شناسی، مفهوم و موضوع خانواده‌های زبانی (Language family) از آنجا نشأت می‌گیرد، که هم‌چون همهٔ اشیاء، پدیده‌ها، و فرایندهای پیچیده زبان‌های طبیعی انسانی هم صفات، تظاهرات، و آثار فراوانی از گونهٔ حیات‌داشتن و زنده‌بودن از خود بروز می‌دهند. از جمله، زبان‌ها هم مانند جانوران دارای خانواده و خویشاوند هستند.
خانواده‌های زبانی

    زبان‌های هندواروپایی
    زبان‌های اورال آلتایی
    زبان‌های آفروآسیایی
    زبان‌های آسترونزیایی
    زبان‌های چینی-تبتی
    زبان‌های ترکی
    زبان‌های پالئوسیبرین
    زبان‌های تائی
    زبان‌های اورالی
    زبان‌های آلتایی
    زبان‌های ژاپنی
    زبان‌های خوی‌زَن
    زبان‌های کره‌ای
    زبان‌های نا-دن
    زبان‌های نیل-صحرا(حامی-نیلی)
    زبان‌های نیجر-کنگو
    زبان‌های قفقازی
    زبان‌های دراویدی
    زبان‌های اسکیمو-آلئوت
    زبان‌های ایندوپاسیفیک
    زبان‌های آمِرنید
    زبان‌های استرالیایی-آبورجنیال

زبان‌های هندواروپایی

مقالهٔ اصلی: زبان‌های هندواروپایی

به خانواده‌ای بزرگ از زبان‌های انسانی اشاره دارد از حدود ۱۰۰۰ قبل از میلاد در بخش بزرگی از اروپا و قسمت‌هایی از جنوب غرب و جنوب آسیا رواج داشته است.