ام تی ال / دنیای اطلاعات

ام تی ال / دنیای اطلاعات

ام تی ال / دنیای اطلاعات

ام تی ال / دنیای اطلاعات

عصب‌شناسی

عصب‌شناسی یا نورولوژی (به انگلیسی: neurology) دانش مطالعه ساختار، کارکرد و بیماریهای دستگاه عصبی جانداران است. موضوع عصب‌شناسی بررسی دستگاه عصبی جانداران در سطوح گوناگون از سلولی و مولکولی تا آناتومی، علوم رفتاری، و آسیب‌شناسی پزشکی است.

واژه عصب‌شناسی برگردان واژه انگلیسی Neurology (نورولوژی) است ولی موارد به‌کارگیری این واژه در فارسی و انگلیسی متفاوت است. عصب‌شناسی در فارسی برابر واژه Neuroscience انگلیسی است. به جای واژه عصب‌شناسی از اصطلاح علوم عصبی نیز بهره‌گیری می‌شود.
زیرشاخه‌های عصب‌شناسی

این دانش یکی از زیر شاخه‌های زیست‌شناسی است و از علوم پایه پزشکی به شمار می‌آید. عصب‌شناسی خود به زیرشاخه‌هایی تقسیم می‌شود که بیشتر آنها در فارسی نام استانداردی ندارند:

    عصب‌شناسی بالینی یا همان نورولوژی (Neurology): شاخه‌ای از دانش پزشکی است که به بیماریهای عصبی و روش درمان دارویی آنها می‌پردازد.
    عصب‌شناسی رفتاری (Neurobehvior): به بررسی فرایندهای عصبی منجر به رفتارهای گوناگون در موجود زنده می‌پردازد.
    روان‌شناسی عصبی (Neuropsychology): ترکیبی از دانش روان‌شناسی و عصب‌شناسی است که با تکیه بر فرایندهای عصبی به دنبال پاسخ پرسش‌های دانش روان‌شناسی می‌گردد.
    آناتومی عصبی (Neuroanatomy): بررسی ماکروسکوپی شکل اندامهای عصبی همانند مغز و نخاع را بر دوش دارد.
    عصب‌شناسی شناختی(Neurocognition): شناخت یا cognition رویکردی در دانش روان‌شناسی است و عصب‌شناسی شناختی به مسایل این رویکرد از دریچه فرایندهای عصبی می‌نگرد.
    فیزیولوژی عصبی (Neurophysiology): به چگونگی عملکرد سیستم‌های عصبی می‌پردازد.
    آسیب‌شناسی عصبی (Neuropathology)

زبان اول

زبان اول یا زبان مادری به اولین زبانی گفته می‌شود که کودک تکلم به آن را یاد می‌گیرد.زبان اول( بعلاوه زبان بومی[۱])[۲]، زبان اصلی، زبان مبدا، زبان مادری یا مجموعه اصطلاحات بومی) زبان شخصی است که از زمان تولدآن را آموخته و به بهترین وجه صحبت می کند و اغلب معنایی برای همسانی جامعه شناسی زبان است. در بعضی از کشورها، اصطلاحات زبان بومی یا زبان مادری بیشتر به زبان قومی یک فرد اشاره می کند تا زبان اول او. در مقابل، زبان دوم زبانی است که هر فردی متفاوت با زبان اولش صحبت می کند.

از نظر عصب‌شناسی زبان اول در مقایسه با زبان‌هایی که فرد بعداً در بزرگسالی می‌آموزد(زبان دوم) جایگاهی متفاوت را در قشر مغز اشغال می‌کند. به طوری که دربسیاری موارد آسیب‌های مغزی محدود ممکن است سبب اختلال شدید در یکی از این دو زبان (اول و دوم) شوند در حالی که مهارت‌های زبان دیگر هیچ آسیبی نبینند.

در سکته‌های ایسمیک مغزی آسیب رایج‌تر آسیب وارد به ناحیه زبان دوم است و فرد معمولاً ابتدا توانایی‌های زبان دوم را از دست می‌دهد درحالی که هنوز قادر است به زبان اول نیز صحبت کند.[۳]

در صورتی که کودک در همان اوایل کودکی بیش از یک زبان را فرا بگیرد ناحیه مغزی مربوط به همه این زبان‌ها با ناحیه زبان اول مشابه‌است و نمی‌توان ازنظر علمی هیچ یک از آنها را زبان دوم وی دانست.

محتویات

    ۱ واژه‌شناسی
    ۲ زبان مادری در ایران
    ۳ اهمیت
    ۴ چندزبانگی
    ۵ زبان مادری
    ۶ اصطلاح زبان مادری
        ۶.۱ مقالات مرتبط
    ۷ پانوشته‌ها
    ۸ پانویس
    ۹ جستارهای وابسته
    ۱۰ منابع

واژه‌شناسی

بعضی اوقات اصلاح زبان بومی برای اشاره به زبانی که به کار می رود که شخص به اندازه ی یک فرد بومی که زبان« اصلی کشورش» است، مهارت دارد، یا به اندازه ی یک فرد معمولی که زبان دیگری صحبت نمی‌کند درآن زبان مهارت دارد. گاهی اوقات اصلاح زبان اصلی یا زبان مادری برای زبانی به کار می رود که شخص از زمان کودکی در خانه( معمولاً از والدینشان) آموزش دیده اند. بچه هایی که درخانه هایی بزرگ می شوند که در آنجا دو زبان صحبت می شود، بر طبق این تعریف، می توانند بیشتر از یک زبان اصلی یا زبان بومی داشته باشند.

در زمینه ی سرشماری جمعیت که بر روی جمعیت کانادایی ها اجرا شده است، آمارهای کانادا مشخص می کنند که زبان اصلی به عنوان« زبان اولی که در دوران کودکی در خانه آموخته شده است و همچنان به صورت انفرادی در زمان سرشماری درک شده است، تا حدودی ممکن است که زبان اول آموخته شده طولی نکشد که زبان اصلی گوینده ای باشد. [۴] این مطلب شامل کودکان مهاجر کم سن و سالی است که خانواده هایشان به محیط زبانی جدیدی نقل مکان کرده اند، به خوبی افرادی که زبان اصلی شان را در دوران کودکی در خانه آموخته اند( نسبت به زبان اکثریت جامعه)، کسانی که بخشی یا کل زبانی را که در ابتدا فراگرفته اند، ممکن است از دست داده باشند.( رجوع شود به فرسایش زبان) زبان اصلی

    اصلاح زبان اصلی نباید به این معنی تفسیرشود که آن زبان مادری فرد است. در بعضی از جوامع پدری، خانم به همراه همسرش نقل مکان می کند و در نتیجه ممکن است زبان اول متفاوتی نسبت به همسرش داشته باشد. Mother در این متن از کلمه ی« مادر» به معنای اصل همانند کلمه ی mother land نشات گرفته است.
    در بعضی از کشورها مثل کنیا، هند و کشورهای گوناگون آسیای شمالی، « زبان اصلی» یا« زبان بومی» برای اشاره به زبان قومی یک فرد، در اصطلاح رایج روزنامه نگارانه به کار رفته است.

( برای مثال من هیچ عذری برای نیاموختن زبان اصلی ام ندارم)، تا اینکه به زبان اول شاره کند. همچنین در سنگاپور« زبان اصلی» بدون توجه به مهارت واقعی به زبان قومی فرد اشاره می کند، در حالی که« زبان اول» به زبان انگلیسی ای که در جزیره ای توسط استعمار برینانیایی ثابت شده بود، اشاره دارد که زبان میانجی برای بیشتر سنگاپوری های مستقل ناشی از کاربرد آن به عنوان زبان دستور در مدارس دولتی و به عنوان زبان عمومی می باشد.

    مراسم پرده برداری اثر تاریخی روز زبان اصلی بین‌المللی در سیدنی، استرالیا، ۱۹فوریه۲۰۰۶.
    جی. آر. آر تولکین در سال۱۹۵۵ در سخنرانی‌اش در مورد« زبان انگلیسی و ویلزی» « زبان بومی» را از « زبان خاستگاه» تشخیص می‌دهد، وجود زبان اخیری که یادگیری آن برای شخص از اوایل دوران کودکی اش اتفاق می افتد، در حالی که ممکن است« زبان بومی» اصلی او متفاوت باشد، که احتمالاً با علاقه ی زبان شناسی موروثی تعیین شده باشد، و ممکن است بعداً در زندگی به وسیله ی یک پیوستگی احساسی شدید به یک گویش خاص کشف شود( تولکین شخصاً چنین پیوستگی ای را به ویژه برای زبان انگلیسی میانه ی میدلنز غربی اعتراف کرد).
    21فوریه روز زبان اصلی بین‌المللی به وسیله ی یونسکو در۱۷ نوامبر۱۹۹۹ اعلام شده است.

زبان مادری در ایران

در ایران همایش های مختلفی با موضوع زبان مادری در میان اقوام مختلف بر‌گزار می شود. [۵]فعالان اقوام و برخی نویسندگان اجتماعی در ایران همواره درباره زبان مادری اقوام و تدرس آن در مدارس تاکید کرده‌اند. آنها معتقدند نمی­ توان به زیباییِ تنوع­های طبیعی و انسانی شک کرد. این طیف بر دگراندیشی­ها و دگربودگی­ها ارج می‌نهند و زیبایی هستی را در تنوع آن می‌بینند. به عقیده فعالان عرصه اجتماعی، زبان، آداب و رسوم، آیین­ها، مناسک و اندیشه­ها، ویژگی­های اقوام­ اند؛ چه در شکل­هایی پسندیده یا ناپسند. بنابراین هر گونه تغییر و پیشرفت و ترقی جوامع بشری عمدتاً باید و می­ تواند که بر ویژگی­های پویای قومی و بومی آنان اتفاق بیفتد.

در نظام آموزشی و پرورشی ما، باتوجه به واقعیت تنوع زیبای قومی در این سرزمین وسیع با گوناگونی­های اقلیمی، فکری و فرهنگی و اتفاقات تاریخی منطقه­ ای و غیره، هیچ­گونه التفاتی به آنها نشده است.[۶]
اهمیت

زبان اول یک کودک بخشی از هویت شخصی، اجتماعی و فرهنگی اواست.[۷] تاثیر دیگر زبان اول این است که باعث بازتاب و یادگیری عملکرد و سخن گفتن در مورد الگوهای اجتماعی موفق می شود. این امر اساساً عهده دار تفاوت میان توانایی عملکرد زبان شناسی است.
چندزبانگی

    شخصی که می تواند دو یا بیشتراز دو زبان بومی داشته باشد، در نتیجه یک شخص دو زبانه ی بومی در واقع چند زبانه می باشد. ترتیبی که این زبان ها آموخته شده اند الزاماً به همان ترتیب اهمیت آنها نیست. برای مثال، یک زوج فرانسوی زبان ممکن است دختری داشته باشند که در ابتدا زبان فرانسوی را آموخته و سپس انگلیسی؛ اما اگر او در یک کشور انگلیسی زبان بزرگ شده بود، احتمالاً فردی ماهر در زبان انگلیسی می شد. مثال های دیگر هند . آفریقای جنوبی هستند که بیشتر مردم بیش از یک زبان صحبت می کنند.
    زبان شناس برزیلی کلوآلتن هوفن موضوع« زبان اصلی» در کاربرد عمومی آن به صورت مبهم را مورد بررسی قرار می دهد و در معرض تفسیرهای گوناگون قرار دارد که از لحاظ زبان شناسی، مخصوصاً با توجه به کودکان دو زبانه از گروه های اقلیت قومی تحت تاثیر قرار می دهد. او تجارب خود را به عنوان یک سخنگوی دو زبانه پرتقالی وRiograndenser Hunsuckisch، که ریشه ی آن آلمانی است به وسیله ی اولین مهاجران آلمانی به برزیل جنوبی آورده است. در مثال او، مثل موردی که زبان بسیاری از کودکان که در خانه صحبت می کنند با زبان پیرامون آنها ( زبان رسمی) متفاوت است، این امر که زبان"زبان مادری" شخص است، مورد بحث است. بسیاری از متخصصان از "زبان مادری" طی سال ها براساس کاربرد رایج، ارتباط احساسی گوینده با زبان و حتی تسلط آن در ارتباط با محیط تعاریفی ارائه داده اند. هر چند، این معیارها دقیق نیستند.

زبان مادری

    بر اساس منشا آن: زبان( زبان هایی) که شخص در ابتدا آموخته است( زبان (زبان هایی) که او اولین ارتباطات زبانی طولانی را تشکیل داده است).
    بر اساس تشخیص درونی: زبان (زبان هایی) که شخص بار به عنوان گوینده ی آن زبان تشخیص می دهد.
    بر اساس تشخیص بیرونی: زبان (زبان هایی) که شخص بار به عنوان گوینده ی آن زبان، به وسیله ی ذیگران تشخیص می دهد.
    بر اساس توانایی: زبان (زبان هایی) که شخص به بهترین نحو می داند.
    بر اساس عملکرد: زبان ( زبان هایی) که شخص بیشترین استفاده را می کند.

اصطلاح زبان مادری

اصطلاح زبان مادری که غالباً به جای زبان اول به کار می‌رود، واژه‌ای ترکیبی است و ورود آن به زبان فارسی به احتمال زیاد ترجمه‌ای مستقیم از یکی از زبان‌های اروپایی است. اصطلاح زبان مادری در لغت نامه دهخدا یافت نمی‌شود، حال آنکه، در واژه نامه‌های برخی از زبان‌های اروپایی حضور دارد (برای نمونه "Muttersprache" در زبان آلمانی و یا «mother tongue» در زبان انگلیسی).

در بسیاری از لغت نامه‌های انگلیسی، از این واژه به عنوان نخستین زبانی که یک کودک می‌آموزد یادشده‌است، در حالی که، در لغت نامه American Heritage ویرایش سوم از این واژه به معنی «زبان بومی یا زبان والدین فرد» یاد شده‌است.

لغت نامه Longman Language Activator تاکید می‌کند که در انگلیسی این اصطلاح اغلب هنگامی مورد استفاده قرار می‌گیرد، که فرد در یک کشور خارجی باشد (این توضیح تعریف ارایه شد در لغت نامه American Heitage را هم توجیه می‌کند.)

اصطلاح زبان مادری اصطلاحی است که اکثر دانشمندان سعی در پرهیز از آن دارند و در علوم زبان‌شناسی، روان‌شناسی، عصب‌شناسی رفتاری (Neurobehaviour) اغلب واژه زبان اول(First Language) به جای این اصطلاح به کار برده می‌شود.

زبان فنلاندی

زبانِ فَنلاندی (به انگلیسی: Finnish language) (به فنلاندی: suomi، تلفظ: سوئُمی) زبانی است که ۹۲ درصد فنلاندی‌ها و اقلیت‌های فنلاندی در بیرون از فنلاند بدان سخن می‌گویند. همچنین این زبان زبان رسمی فنلاند و زبان رسمی اقلیت‌های زبانی فنلاندی در سوئد و نروژ می‌باشد.

فنلاندی از خانواده زبان‌های فین‌واوگری و از دید گونه‌شناسی میان زبان‌های صرفی و زبان‌های پیوندی جای می‌گیرد. در این زبان نام‌واژگان، صفت‌ها، ضمیرها، کارواژگان و شمارگان وابسته به نقششان در جمله صرف‌شده و تغییر می‌پذیرند.

محتویات

    ۱ تاریخچه
    ۲ دسته‌بندی
    ۳ پراکندگی جغرافیایی
    ۴ وام‌گیری
    ۵ واژه‌های نو
    ۶ الفبای فنلاندی
    ۷ نمونه‌ای از زبان فنلاندی
    ۸ منابع
    ۹ پانویس

تاریخچه

چنین پنداشته می‌شود که زبان‌های بالتیک-فینی از دل زبان نیافینی- که آن هم از زبان‌های سامیک در ۱۵۰۰ تا ۱۰۰۰ (پیش از میلاد) جداشده‌بود-بیرون‌آمده‌باشد. پنداشته می‌شود که زبان نیافینی سه گویش داشته‌است:شمالی، جنوبی وخاوری. زبان‌های بالتیک-فینی در سده ۱ (میلادی) جداشدند ولی به اثرگذاری بر هم دنباله‌دادند. از این‌رو گویش‌های فنلاندی خاوری از دید پیدایشی نیافینی خاوری با بسیاری از ویژگی‌های خاوری‌است و گویش‌های فنلاندی جنوب غربی اثرهایی یکدست از استونیایی داراست.

شیوه نوشتاری فنلندی نخستین بار به دست میکائل آگریکولا اسقف فنلاندی در سده ۱۶ آفریده شد. وی پایه نویسه خود را بر سوئدی، آلمانی و لاتین گذارد. درآینده بسیاری دیگر نیز در نویسه فنلاندی بازنگری نمودند. در سده شانزدهم ادب فنلاندی به کوشش کسانی چون پاوالی یوستن، اریک سورولاینن و یاکو فینو و آگریکولا به کامیابی‌هایی دست‌یافت. در سده ۱۷ در فنلاند کتاب‌هایی به زبان‌های فنلاندی، نروژی، سوئدی، دانمارکی، استونیایی و آلمانی چاپ‌شد. با این‌همه در این زبان هنوز کتاب‌های ارزشمند به لاتین نوشته می‌شد و زبان‌های فنلاندی و سوئدی کم‌ارج دانسته‌می‌شدند.

زبان فنلاندی دارای بزرگ‌ترین دسته از همخوان‌های سایشی بوده که امروز بسیاری از آن‌ها را از دست داده‌است. برای نمونه آوای /ɣ/(غ) از میان رفته و برای نمونه واژه parghutin به paruttiin دگرش یافته‌است.
دسته‌بندی

فنلاندی هموند گروه زبان‌های بالتیک-فینی و از خانواده زبان‌های اورالی‌ست. از دیگر زبان‌های این خانواده می‌توان از استونیایی و مجاری نام‌برد. فنلاندی زبانی ترکیبی و از گونه زبان‌های پیوندی‌ست. اندکی آمیزش زبانی در میان فنلاندی‌زبانان دیده می‌شود. در این زبان صرف و دگرش‌ها در نام‌واژه‌ها و کارواژه‌ها وابسته به نقششان در جمله است.

فنلاندی زبانی است از خانواده زبان‌های فین‌واوگری. برخی از نشانه‌های این وابستگی از این دستند:

    ریخت‌شناسی؛ دربرگیرنده:
        قالب پسوندها مانند حالت مضافٌ‌الیهی ملکی‎ -(t)a / -(t)ä (<فین‌واوگری‎ *-ta),
        نشانه‌های جمع -t و -i-
        پسوندهای مضافٌ‌الیه مانند اول‌شخص مفرد‎ -ni (<فین‌واوگری‎ *-mi),
        پسوندهای اشتقاقی گوناگون
    بهره‌بری از واژگانی با آوایی یکسان با دیگر زبان‌های فین‌واوگری

ویژگی‌هایی که سبب جدایش فنلاندی از زبان‌های هند و اروپایی می‌وشد از این دستند:

    نبودن جنس در دستور زبان فنلاندی؛ برای نمونه ضمیر hän هم برای مذکر و هم برای مونث معنای او را می‌دهد(مانند انگلیسی از she , he بهره نمی‌برد.)
    واژه‌های دراز به دلیل ساختار زبانی
    قالب‌های دستوری بسیار
    برتری پس‌نهاده‌ها به حرف اضافه، هر دوی اینها به دلیل گستردگی وندهای پیوندی کم‌کاربردند.
    بی‌بهرگی از فعل داشتن، به جای آن یک ساختمان مکانی بهره‌برداری می‌شود.

درباره جایگاه و خاستگاه زبان فین‌واوگری نگره‌های گوناگونی هست. برپایه نگره‌های تازه از جدایش میان زبان فنلاندی و مجاری ۶۰۰۰ سال می‌گذرد.

برخی پژوهش‌ها می‌رساند که نیاکان فنلاندی‌ها ۳هزار سال پیش در فنلاند کنونی جاگیرشده‌اند. زبان فنلاندی وامواژگان بسیاری از زبان سوئدی و دیگر زبان‌های ژرمنی ستانده‌است.
پراکندگی جغرافیایی

نزدیک به ۶میلیون‌تن که بیشترشان در فنلاند می‌زیند به زبان فنلاندی سخن‌می‌گویند. همچنین اقلیت‌های فنلاندی‌زبان در کشورهای سوئد، نروژ، استونی و روسیه می‌زیند. چندصدهزارفنلاندی‌زبان در سوئد می‌زیند. اینان در دهه ۱۹۷۰ که بیکاری در فنلاند گسترش یافته و صنعت خودروسازی سوئد نیز پررونق گشته‌بود به سوئد کوچیدند. در آمریکا، استرالیا و همچنین برزیل و آرژانتین نیز دسته‌هایی فنلاندی‌زبان می‌زیند.

کوچ به فنلاند در سال‌های پیش رو اگرچه عنصرهایی از زبان کوچندگان را به فنلاندی درآورده‌است، ولی بر شمار فنلاندی‌زبانان نیز می‌افزاید.

فنلاندی در کنار سوئدی یکی از دو زبان رسمی کشور فنلاند می‌باشد. همچنین فنلاندی در کشور سوئد نیز زبان رسمی اقلیت است. فنلاندی یکی از زبان‌های رسمی اتحادیه اروپا نیز می‌باشد.
وام‌گیری

در گذار از سده‌ها زبان فنلاندی وام‌واژه‌هایی بسیاری از زبان‌های بسیار و به ویژه از زبان‌های همسایه هندواروپایی خود وام‌گرفته‌است. آنچنان که واژگان زنده با ریشه فین‌واوگری را در فنلاندی تنها ۳۰۰ واژه می‌دانند. اگرچه به دلیل ساختار آوایی و دستوری و آواآرایی ویژه فنلاندی این وام‌واژه‌ها سیمایی بومی‌شده به خود گرفته‌اند و در زبان فنلاندی حل شده‌اند.

در بنیاد نخستین وام‌واژه‌های گرفته شده از سوی زبان‌های فین‌واوگری از زبان‌های آغازین هندواروپایی بوده‌است و آنگاه از زبان‌های هندوایرانی، ترکی، بالتیک، ژرمنی و اسلاوی بوده‌است. از این گذشته برخی واژگان در زبان فنلاندی می‌باشند که نه در دیگر زبان‌های فین‌واوگری یافت می‌شوند و نه وابسته به هیچ زبانی از گروه‌های زبانی یادشده هستند. بدین واژگان به چشم واژگان به‌جامانده از زبان نوردیک- که پیش از ورود نیاکان فنلاندی‌زبانان در فنلاند و اسکاندیناوی بدان سخن‌گفته‌می شد-نگریسته و توجه‌می‌شود. از این دسته می‌توان از واژگان musta(سیاه)،mäki (تپه)،saari(جزیره)، suo(مرداب) نام‌برد. همچنین جاینام‌هایی چون Päijänne و Imatra که پنداشته‌می‌شود پیش از آمدن نیاکان فنلاندی‌ها بدین نام‌ها خوانده‌می‌شده‌اند.

از زبان‌های ژرمنی می‌توان واژه‌های kuningas(شاه) و ruhtinas(شاهزاده) از ریشه *kuningaz و *druhtinaz را نام برد.

نمونه برای وام‌واژه‌های کهن هندوایرانی واژه vasara به معنای چکُش اوستایی که شده‌است vadžra یا vajra، و orja به معنای برده از واژه arya,airya به معنای انسان.(برخی این واژه پسین را از اسلاو در بسیاری از زبان‌های اروپایی می‌دانند.)

در سال‌های نزدیکتر زبان سوئدی آبشخور باروری برای واگیری زبان فنلاندی از آن شده‌است. از این در گذر سوئدی کار صافی برای درونشُد دیگر وام‌واژه‌ها به فنلاندی را نیز انجام می‌دهد. فنلاند از سده ۱۲ (میلادی) بخشی از پادشاهی سوئد بوده‌است و در ۱۸۰۹ به چنگ روس‌ها افتاد و پس از آن به خودمختاری رسید. این‌همه سبب شد تا سوئدی زبان نخستین فنلاند باشد و روسی هم نتواند جای آن را بگیرد. حتا هنگامی که فنلندی زبان رسمی شد تنها توانست در کنار سوئدی و موازی با آن جای بگیرد و این شیوه دوزبانه همچنان هم پایدار است. امروزه ۶درصد از فنلاندیاین سوئدی‌زبان زبان مادریشان سوئدی‌است.
واژه‌های نو

امروزه به جای برخی وام‌واژه‌ها در فنلاندی واژه‌هایی ساخته شده‌است؛ برای نمونه:

    puhelin به جای تلفن telephone (واژه به واژه:گفتن + -in که پسوند ابزار است=ابزار سخن‌گفتن)
    tietokone به جای کامپیوتر computer (واژه به واژه:ماشینِ دانش)
    levyke به جای دیسکت diskette (واژه به واژه:‏levy=disc+-ke ‎پسوند کوچکی)
    sähköposti به جای ای‌میل email(واژه به واژه:نامه الکتریکی)
    linja-auto به جای اتوبوس bus(واژه به واژه:ماشینِ خطی)

رسانه‌ها و دفتر طراحی در آفرینش واژه‌های تازه پویایند و به گونه‌ای گسترده این واژگان را در زبان فنلاندی می‌پذیرند. ولی برخی واژگانی که در این زبان کاربردی دیرینه‌تر دارند و یا بومی می‌شوند را نیز در زبان می‌پذیرند.
الفبای فنلاندی

فنلاندی بیست‌و نه حرف دارد: A, B, C, D, E, F, G, H, I, J, K, L, M, N, O, P, Q, R, S, T, U, V, W, X, Y, Z, Å, Ä, Ö

Å از سوئدی گرفته شده و ویژه نامها و جاینام‌های سوئدی است.
نمونه‌ای از زبان فنلاندی
Tietosanakirja دانشنامه ۱۱ جلدی فنلاندی،۱۹۰۹-۱۹۲۲

    kyllä/joo (عامیانه/رسمی): بله
    ei :نه
    olen / minä olen :من هستم
    minä, sinä, hän :من، تو، او
    mä, sä :من، تو(عامیانه)
    me, te, he:ما، شما، آنها
    se: او(عامیانه)
    yksi, kaksi, kolme: یک، دو، سه
    neljä, viisi, kuusi: چهار، پنج، شش
    seitsemän, kahdeksan:هفت، هشت
    yhdeksän, kymmenen :نه، ده
    sata, tuhat, miljoona :صد، هزار، میلیون
    anteeksi :ببخشید
    Mitä kuuluu? :چطوری؟
    En ymmärrä : من نمی‌فهمم.
    Ymmärrän :من می‌فهمم.


تکیه (زبان‌شناسی)

در آواشناسی، تأکید داده شده به یک هجا از سخن که به وسیلهٔ تلفظ شدیدتر آن هجا صورت می‌گیرد تکیه نام دارد. در بسیاری از زبان‌ها گاهی تفاوت محل تکیه در کلام منجر به تفاوت معنا می‌گردد.[۱]

محتویات

    ۱ تکیه در زبان فارسی
    ۲ تکیه در زبان‌های دیگر
    ۳ پانویس
    ۴ منابع
    ۵ جستارهای وابسته

تکیه در زبان فارسی

در فارسی معیار و در حالت بی‌نشان، در واژه‌های قاموسی مثل فعل، اسم، صفت، قید تکیه روی هجای پایانی قرار می‌گیرد، مگر آنکه کلمه دارای وند تصریفی (مثل -ها در اسم‌ها یا -تر در صفت‌ها) یا وند اشتقاقی باشد. در این صورت تکیه روی دورترین وند قرار می‌گیرد (یعنی گریز از مرکز). واژه‌بست‌ها (مثل ضمایر متصل)، تکیه را جذب نمی‌کنند. بنابراین، در فعل‌ها، پیشوند «می» یا نشانه صفت مفعولی تکیه را جذب می‌کنند، در حالی که شناسه‌ها تکیه را جذب نمی‌کنند. همچنین در کلمه‌ای مثل «نمیدانم»، نشانه نفی تکیه را جذب می‌کند زیرا دورترین وند تصریفی است.

هنگامی که اسم در حالت منادا قرار می‌گیرد (حالت نشاندار) تکیه آن روی هجای آغازین خواهد بود.

در برخی از ادوات و حروف ربط و برخی از قیدها تکیه بر روی هجای آغازین قرار دارد. مانند: «مرسی»، «شاید»، «بلکه»، «اگر» و «حتی».

در فارسیِ مناطقی غیر از تهران، برخی از این قوانین ممکن است تغییر کنند. مثلاً در لهجه یزدی تکیه اسم و صفت روی هجای آغازین است.
تکیه در زبان‌های دیگر

در انگلیسی جای تکیه بسیار متغیر است اما تکیه اسم، صفت و قید به ندرت روی هجای پایانی قرار می‌گیرد و چنین کلماتی در بسیاری از موارد کلمات دخیل هستند. در عربی نظام تکیه پیچیده است و بیشتر مبتنی بر طول هجاهاست تا محل قرار گرفتن آنها. در فرانسوی معمولاً گفته می‌شود تکیه روی هجای پایانی است اگرچه زبان‌شناسان معتقدند در این زبان اصلاً تکیه وجود ندارد. در لهستانی تکیه اسم‌ها روی هجای یکی مانده به آخر است. در مجاری و فنلاندی تکیه روی هجای آغازین است.

واکه بی‌رنگ

واکهٔ بی‌رنگ یا شوا (schwa) در زبان‌شناسی به واکه (مصوت)ی گفته می‌شود که با نماد <ə> نشان داده می‌شود.

هنگام تلفط واکه بی‌رنگ ماهیچه‌های دهان در حالت آرامش قرار می‌گیرند و در جدول آوایی نیز این واکه در میانه قرار دارد. در بیشتر زبان‌های اروپایی واکه بی‌رنگ بدون تکیه تلفظ می‌شود ولی زبان آلبانیایی و زبان بلغاری از این نظر استثنا هستند.

در زبان‌های ایرانی باستان نیز واکه‌ای وجود داشته‌است که در دگرگونی از دورهٔ باستان به دورهٔ میانه به واکه‌های دیگر بدل شده که برای نشان دادن این واکه در زبان‌شناسی زبان‌های ایرانی از نماد واکهٔ بی‌رنگ بهره می‌گیرند. اکنون این واکه در زبان کردی وجود دارد.

زبان انگلیسی

زبان انگلیسی یکی از زبان‌های هندواروپایی از شاخهٔ ژرمنی است. خود شاخهٔ ژرمنی به دو بخش شرقی و غربی تقسیم می‌شود و انگلیسی به ژرمنی غربی تعلق دارد. این زبان در انگلستان و جنوب شرقی اسکاتلند تکامل یافته‌است. از دیگر زبان‌های شاخه ژرمنی می‌توان به آلمانی، هلندی، دانمارکی، سوئدی و نروژی اشاره کرد. امروزه نزدیک به نیمی از مجموعه واژگان و دستور زبان انگلیسی از ریشهٔ ژرمنی است و نیم دیگر را وامواژه‌ها تشکیل می‌دهد. بیشتر این وامواژه‌ها از زبان‌های لاتین، فرانسوی، بخشی از یونانی و دیگر زبان‌ها وارد انگلیسی شده‌اند. زبان انگلیسی باستان شباهت بسیار زیادی به زبان آلمانی باستان داشته است چون انگلیسی زبان ها عمدتاً اقوام ژرمنی بودند که از آلمان وارد بریتانیا شدند و به نوعی زبان آلمانی را می توان مادر زبان انگلیسی دانست.

به دلیل تاثیر بالای نظامی، اقتصادی، علمی، سیاسی و فرهنگی بریتانیا بر جهان پس از سدهٔ هجدهم و تاثیر ایالات متحده آمریکا از سدهٔ بیستم میلادی به این سو، این زبان در سطح جهان گسترش یافته و به عنوان زبان دوم، زبان میانجی و زبان اداری در بسیاری نقاط جهان کاربرد پیدا کرده‌است.

زبان انگلیسی به عنوان زبان مادری در کشورهای انگلستان، آمریکا، کانادا، استرالیا، ایرلند، نیوزلند، آفریقای جنوبی، غنا و بسیاری کشورهای دیگر کاربرد دارد. انگلیسی امروزه از نظر تعداد گویشوَر، پس از چینی و اسپانیایی، سومین زبان جهان است[نیازمند منبع]. تعداد کسانی که زبان مادری‌شان انگلیسی است امروزه ۳۸۰ میلیون نفر است. انگلیسی در بسیاری از کشورها زبان میانجی است و مهم‌ترین زبان دنیا در زمینه‌های سیاسی، اقتصادی، نظامی، صنعتی، فرهنگی و علمی در روابط بین‌الملل به شمار می‌آید.

محتویات

    ۱ پیشینه
        ۱.۱ انگلیسی کهن (۱۱۰۰-۴۴۹)
        ۱.۲ انگلیسی میانه
        ۱.۳ انگلیسی مدرن
    ۲ دسته‌بندی و زبان‌های مرتبط
    ۳ گسترهٔ جغرافیایی
        ۳.۱ کشورها به ترتیب شُمار سخنوران
        ۳.۲ کشورهایی که انگلیسی زبان اصلی آن‌ها است
    ۴ آواشناسی
        ۴.۱ پانویس آواشناسی
    ۵ دستورزبان
        ۵.۱ اسم
        ۵.۲ فعل
        ۵.۳ قید
        ۵.۴ صفت
        ۵.۵ حرف
    ۶ واژگان
        ۶.۱ تعداد واژه‌ها
        ۶.۲ ریشهٔ واژه‌ها
    ۷ نگارش
    ۸ پانویس
    ۹ پیوند به بیرون

پیشینه
انگلیسی کهن (۱۱۰۰-۴۴۹)

در قرنِ پنجم میلادی، مردمانی از سه قبیله «جوت»، «انگِل» و «ساکسون» که در «شمال‌غرب آلمان»، «دانمارک» و «هلند» امروزی ساکن بودند[۴]، به انگلستان یورش بردند و آن سرزمین را تصرف کردند. تا آن زمان مردم بریتانیا یا به عبارت بهتر بریتانیای روم به زبان سِلتی سخن می‌گفتند و البته زبان سِلتی مردم آن به دلیل ۴۰۰ سال اشغال این سرزمین توسط رومی‌ها با لاتین آمیخته شده بود و بسیاری از واژگان لاتین در آن کاربرد داشت.[۵]

پس از اشغال بریتانیا، جوت‌ها در جنوبِ شرقی خاک آن ساکن شدند و در تعامل با زبان‌های محلی، گویش «کِنتی» را بوجود آوردند. ساکسون‌ها هم که در جنوب و جنوبِ غربی سکنی گزیده بودند، گویش «ساکسونِ غربی» را ایجاد کردند.

اَنگل‌هایی[۶] که در شمال و مرکزِ انگلستان اقامت گزیده بودند، به ترتیب، گویش‌های «آمبِریای شمالی» و «مِرسیایی» را بوجود آوردند. سینت بید بر این باور بود که انگل‌ها منطقهٔ گسترده‌تری از خاک بریتانیا (نزدیک به تمامی خاک آن) را از آن خود کردند[۷] و نام «اِنگلند» (England) از نام همین قبیله گرفته شده‌است. واژهٔ "England" از Engla land به «معنی سرزمین انگل‌ها»[۸] (به انگلیسی: Land of the Angles) گرفته شده و English در انگلیسی کهن Englisc بوده‌است.[۹]. افزون بر قبیله‌های یادشده، دسته‌هایی از مردمان ساکن فریزیا، نیدرزاکسن، یوتلاند و جنوب سوئد نیز در آن دوران به بریتانیا آمدند.[۱۰][۱۱][۱۲]

زبان انگلیسی باستان نخستین گرفته شده از چندین گویش بود که این بازتاب کنندهٔ داشتن چندین سرچشمه برای انگلستان در عهد آنگلوساکسون‌ها است. یکی از این گویش‌ها، ساکسون غربی کهن بود که کم کم بر دیگر گویش‌ها برتری یافت. رزم نامهٔ بئوولف مال همین دوران است. گمان می‌رود که از سدهٔ نهمِ میلادی، گویش ساکسونی، به دلیلِ سلطهٔ پادشاه آلفرد (نخستین شاهِ انگلستان که فردی از قبیلهٔ ساکسون بود)، بر دیگر گویش‌ها برتری یافته باشد و از آن پس به عنوان زبان رسمی این کشور شناخته شده باشد.

انگلیسی باستان، از نظر گویش، بسیار متفاوت از انگلیسی امروزی است. برای نمونه، واژه‌های light و drought، به ترتیب بصورت «لیخت» و «دراخت» تلفظ می‌شد و یا جملهٔ Will you give me your jacket, good man?، چنین ادا می‌شد: Wilt ðu sellan me ðin clæð, godman min? در این دوره شماری واژه، از زبان لاتین، وارد انگلیسی شد که واژگانی چون: altar, mass, priest, psalm, temple, kitchen, palm, pear,... از آن جمله‌اند. شمار کمتری واژه هم از زبان اسکاندیناوی، بوسیلهٔ وایکینگ‌ها که از اواخر سدهٔ هشتم به بعد، کم کم یورش‌هایی به انگلستان نموده و بخش‌هایی را تصرف کرده بودند، وارد این زبان شد. از جملهٔ این واژگان، می‌توان به law, take, cut, both, ill, ugly، اشاره کرد.

انگلیسیِ کهن، گنجینه واژگان غنی نداشت اما، همچون دیگر زبان‌های هند و اروپایی، دستور زبان پیچیده‌ای داشت.
انگلیسی میانه

انگلیسی کهن یا باستان با دو دوره یورش روبرو شد. نخست از سوی سخنوران زبان‌های ژرمنی شمالی، در سدهٔ هشت و نه میلادی، هنگامی که هالفن رگناسن و ایوار رگناسن شناخته شده با نام ایوار بی استخوان تصمیم برگرفتن و استعمار منطقه‌های شمالی جزیره‌های بریتانیا گرفتند. بار دوم یورش از سوی سخنوران زبان‌های رومی‌تبار بود. پس از تصرفِ انگلستان به وسیلهٔ نورمن‌ها که در سال ۱۰۶۶ صورت گرفت، کم کم دگرگونی شگرفی در زبان پدید آمد. نورمن کهن در سدهٔ ۱۱ میلادی با یورش نورمن‌ها به انگلستان به آنگلو-نورمن و پس از آن به آنگلو-فرنچ تغییر یافت و دستهٔ نویی از واژگان را وارد زبان کرد، واژگانی که در دولت و دادگاه‌ها کاربرد داشتند.

زبان فرانسوی - به واسطهٔ حکومتِ نورمن‌ها - زبانِ بزرگان و بلندپایگانِ جامعه، و انگلیسیِ کهن، زبانِ عوام و دونپایگان به‌شمار می‌رفت، زبان فرانسوی اثر چشمگیری بر انگلیسی گذاشت. تا پیش از سال ۱۲۵۰، تنها ۹۵۰ واژهٔ نو، بیشتر به دلیل ارتباط انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها، وارد زبان انگلیسی شد. اما ناگهان، چون فرانسویان شروع به یادگیری زبان انگلیسی نمودند و واژگانی از زبان خود را وارد زبان مقصد کردند، تعداد بی‌شماری واژه از زبان فرانسوی قرض گرفته شد؛ به گونه‌ای که اکنون یک سوم واژگان زبان انگلیسی، ریشهٔ فرانسوی دارند. گسترش دامنهٔ واژگان با کمک واژه‌های اسکاندیناویایی و نورمنی رویدادی بود که باعث ساده تر شدن دستور زبان انگلیسی شد و این زبان را به زبانی وام‌گیرنده تبدیل کرد (چیزی بیش از پذیرش معمول واژه‌های دیگر زبان‌ها توسط یک زبان).

گویش midland، از سدهٔ چهاردهم، یعنی زمانی که مناطق زیر پوشش این گویش، به مراکز توسعهٔ دانشگاهی، پیشرفت اقتصادی و زندگی اشرافی در انگلستان تبدیل شد، جای خود را به عنوان مهمترین گویش در این دوران، باز کرد و میدلند شرقی گویش مسلط شهر لندن شد. یکی از عواملی که موجب برتری مطلق این گویش شد؛ به گونه‌ای که انگلیسی امروزی، تقریباً شکل تکامل یافتهٔ میدلند شرقی است، نفوذ این گویش به دستگاه‌های حکومتی و مکاتبه‌های دولتی است.

از نوشته‌های پرآوازهٔ دوران انگلیسی میانه می‌توان به حکایت‌های کنتربری از جفری چاوسر اشاره کرد.
انگلیسی مدرن
تاثیر لاتین و نئولاتین (اکثراً فرانسوی و ایتالیایی) در واژگان زبان انگلیسی به ۵۸٪ درصد میرسد.

انگلیسی مدرن با تجدیدنظر اساسی در دستگاه واژگانی و دستوری خود به زبانی بسیار ساده‌تر از نظر دستوری بدل شده و به سبب وام‌گیری بی حد و مرز از واژگان لاتینی و فرانسه و سپس یونانی، بخش عمده‌ای از واژگان کهن آنگلوساکسون خود از ریشهٔ ژرمنی را وانهاده و بر روی هم نسبت به زبان آلمانی، از همه جهت (آوایی، واژگانی، دستوری) چهرهٔ دیگری یافته‌است. در انگلیسی مدرن نه تنها اسم، که فعل و حرف و نیز بخش عمدهٔ حالت‌های صرفی خود را از دست داده‌اند و از یک زبان صرفی ترکیبگر (به انگلیسی: synthetic inflecting) به زبانی در اساس تحلیلی (به انگلیسی: analytic) بدل شده‌است. [۱۳]
دسته‌بندی و زبان‌های مرتبط

زبان انگلیسی به گروه آنگلو-فریسی تعلق دارد. خود آنگلو-فریسی زیرگروهی از شاخهٔ غربی زبان‌های ژرمنی و عضو زبان‌های هند-اروپایی است. انگلیسی امروزی به طور مستقیم از انگلیسی میانه و خود آن به طور مستقیم از انگلیسی باستان گرفته شده‌است و انگلیسی باستان از نسل زبان نیا-ژرمنی (Proto-Germanic) است. مانند بیشتر زبان‌های ژرمنی، انگلیسی به خاطر داشتن فعل‌های کمکی از دیگر زبان‌ها متمایز می‌شود. تقسیم فعل‌ها به دو گروه قوی و ضعیف و نوع آواهایی که در آن به کار رفته، این زبان را از دیگر زبان‌های نیا-هندواروپایی جدا می‌کند، به این مطلب قانون گریم گفته می‌شود. نزدیک ترین زبان‌های زندهٔ موجود به انگلیسی عبارتند از: اسکاتس (که در اسکاتلند و بخش‌هایی از ایرلند شمالی صحبت می‌شود) و زبان‌های فریسی (که در کناره‌های جنوبی دریای شمال در دانمارک، هلند و آلمان صحبت می‌شود.)

پس از زبان‌های اسکاتس و فریسی، زبان‌های مرتبط با انگلیسی که نسبت دورتری دارند قرار می‌گیرد. این زبان‌های غیر آنگلو-فریسی عبارتند از:

    زبان‌های ژرمنی غربی (زبان هلندی، آفریکانس، آلمانی سفلا و آلمانی علیا)
    زبان‌های ژرمنی شمالی (زبان سوئدی، دانمارکی، نروژی، ایسلندی و فاروئی).

به غیر از زبان اسکاتس، هیچ یک از زبان‌های دیگر نسبت به انگلیسی برای دو کاربر آن قابل فهم نیست حتی با وجود اینکه در نحو، معناشناسی و واج‌شناسی آن‌ها می‌توان نقاط مشترک پیدا کرد. جدا قرار گرفتن جزیره‌های بریتانیا باعث شده انگلیسی و اسکاتس مستقل از زبان‌های ژرمنی توسعه یابند و از تاثیرها و تغییرهای آن‌ها به دور بمانند. درنتیجه با آنکه ارتباط قوی میان زبانی‌هایی مانند هلندی و انگلیسی وجود دارد، بویژه با انگلیسی باستان اما این دو زبان برای کاربران آن‌ها به صورت متقابل قابل فهم نیست.[۱۴]

علاوه بر جدا ماندن انگلیسی از زبان‌های ژرمنی، عامل دیگری که این شکاف را بیشتر می‌کند وجود حجم زیادی از واژگان لاتین و فرانسه در زبان انگلیسی است که باعث شده این قدر دایرهٔ واژگان انگلیسی از زبان‌های ژرمنی فاصله بگیرد. برای نمونه واژهٔ لاتین "exit«به معنی «خروج» در برابر واژهٔ هلندی»uitgang" قرار می‌گیرد که نزدیک به عبارت انگلیسی «out-going» است همچنین خود عبارت "outgang" نیز در انگلیسی کاربرد دارد.[۱۵] و یا واژهٔ فرانسوی "change" به معنی «تغییر» در برابر واژهٔ آلمانی «Änderung» قرار می‌گیرد که عیناً می‌شود «alteration, othering». و یا "movement«(فرانسوی) در برابر»Bewegung" (آلمانی) قرار می‌گیرد، شبیه به عبارت «be-way-ing» در انگلیسی به معنی «پیش رفتن در طول مسیر».

با وجود تمام واژه‌هایی که انگلیسی از دیگر زبان‌ها قرض گرفته با این حال هنوز این زبان به عنوان یک زبان ژرمنی شناخته می‌شود و این به دلیل ساختار و دستور زبانش است. به این ترتیب واژه‌هایی وجود دارند که بومی نیستند ولی با دستور و قانون‌های صرف و نحو ژرمنی کاربرد دارند و چنان رفتار می‌کنند که گمان می‌کنیم این‌ها واژه‌های بومی ژرمنی گرفته شده از انگلیسی باستان اند. برای نمونه فعل reduce که در انگلیسی به صورت I reduce - I reduced - I will reduce به کار می‌رود، از واژهٔ لاتین redūcere گرفته شده‌است اما خود واژهٔ لاتین در کاربردش به صورت redūcō - redūxī - redūcam رفتار می‌کند که با انگلیسی تفاوت دارد. اما در مقابل عبارت انگلیسی John's life insurance company اگر بخواهد به هلندی برگردد می‌شود Johns levensverzekeringsmaatschappij که به ترتیب ترجمهٔ آن چنین است: leven (life) + verzekering (insurance) + maatschappij (company). همچنین عبارت انگلیسی the company of insurance life of John در برگردان فرانسه می‌شود la compagnie d'assurance-vie de John. به صورت کلی در زبان انگلیسی پسوندهای دستوری که به اسم، فعل، صفت و قید افزوده می‌شود همگی ژرمنی اند. در انگلیسی پسوندی که به اسم می‌چسبد پسوند جمع معمولی است: s- و es- مانند apple - apples برابر آن در دیگر زبان‌ها عبارت است از: در فریسی appel - appels و در هلندی appel - appels. نشان مالکیت در انگلیسی -'s و -s' است مانند Brad's hat به آلمانی Brads Hut به هلندی Brads hat. در فعل‌ها پسوندهایی که افزوده می‌شوند در حال سادهٔ سوم شخص مفرد عبارتند از -s و -es مانند he stands یا he reaches در حال استمراری عبارت است از ing- با برابر هلندی ende- و برابر آلمانی -end(e) و در گذشته ساده و گذشتهٔ نقلی (ماضی نقلی) عبارت است از ed- با برابر سوئدی -ade یا -ad. مصدر فعل در انگلیسی با پیشوند to ساخته می‌شود مانند to drive که برابر آن در انگلیسی باستان tō drīfenne در هلندی te drijven در آلمانی سفلا to drieven و در آلمانی zu treiben می‌شود. قیدها در انگلیسی معمولاً با ly- به پایان می‌رسند که این در آلمانی به صورت lich- و در سوئدی به صورت ligt- است. صفت‌ها و قیدهای برتر و برترین در انگلیسی با استفاده more و most یا er- و est- ساخته می‌شوند مانند hard/harder/hardest با برابر هلندی hard/harder/hardst. در انگلیسی امروزی تمامی پیشوندها و پسوندهایی که گفته شد آزادانه و بدون توجه به ریشهٔ واژه‌ها بسته به کاربرد آن‌ها به آغاز یا پایان واژه‌ها اضافه می‌شوند مانند: tsunamis; communicates; to buccaneer; during; calmer; bizarrely دلیل این آزادی عمل این است که سرچشمهٔ تمام این‌ها به انگلیسی باستان باز می‌گردد. بسیاری از پسوندها و بخش‌های پایانی فعل که در انگلیسی باستان وجود داشته‌اند مانند -e، -a، -u، -o، -an با گذر زمان کم رنگ و در نهایت حذف شده‌اند (zero or null (-Ø) affixes) و گاهی تنها تلفظ آن‌ها باقی‌ماند. برای نمونه جملهٔ ic singe در انگلیسی باستان به I singe تبدیل شد و درنهایت بخش پایانی در انگلیسی امروزی حذف شد I sing-Ø و به شکل «I sing» باقی‌ماند. نمونهٔ دیگر: wē þōhton انگلیسی باستان به we thoughte(n) سپس با حذف بخش پایانی we thought-Ø به «we thought» دگرگون شد.
گسترهٔ جغرافیایی
نمودار کیفی کشورهایی که انگلیسی زبان نخست آن‌ها است بر پایهٔ تعداد سخنوران.

انگلیسی، زبان مادری نزدیک به ۳۷۵ میلیون نفر در دنیا است. [۱۶] پس از زبان چینی ماندارین و اسپانیایی، انگلیسی سومین زبان دنیا از نظر تعداد سخنوران است.[۱۷][۱۸] اما اگر تعداد کسانی که زبان مادری آن‌ها انگلیسی است و آن‌هایی که تنها به این زبان سخن می‌گویند را با هم بشماریم، آنگاه می‌توان گفت که انگلیسی پرکاربردترین زبان در سطح جهان است. البته اگر با مجموعهٔ زبان‌های چینی مقایسه شود ممکن است که در جایگاه دوم قرار گیرد. (این بسته به این است که در دسته بندی میان گویش و زبان تفاوت در نظر بگیریم یا خیر)[۱۹][۲۰]

برآوردها از سخنوران زبان دوم نشان داده‌است که آن‌ها شماری میان ۴۷۰ میلیون تا بیش از یک میلیارد می‌توانند داشته باشند بسته به اینکه تنها به این زبان صحبت می‌کنند (بدون نوشتار) یا بر آن تسلط کامل دارند.[۲۱][۲۲] دیوید کریستال، دانشمند زبان شناس، حساب کرده‌است که شمار کسانی که زبان مادریشان انگلیسی نیست از کسانی که انگلیسی زبان مادری شان است بسیار بیشتر است و این دو نسبت ۱ به ۳ دارند.[۲۳]

بر پایهٔ آمار سال ۲۰۰۶ کشورهای با بیشترین جمعیت سخنوران مادری انگلیسی از جمعیت بیشتر به کمتر عبارتند از: ایالات متحدهٔ آمریکا ۲۵۱ میلیون،[۲۴] بریتانیا ۶۱ میلیون،[۲۵] کانادا ۱۸٫۲ میلیون،[۲۶] استرالیا ۱۵٫۵ میلیون،[۲۷] نیجریه ۴ میلیون،[۲۸] ایرلند ۳٫۸ میلیون،[۲۵] آفریقای جنوبی ۳٫۷ میلیون [۲۹] و زلاندنو ۳٫۶ میلیون نفر.[۳۰]

همچنین کشورهایی مانند فیلیپین، نیجریه و جامائیکا دارای میلیون‌ها سخنور با زنجیرهٔ گویشی از کریول با پایه انگلیسی تا انگلیسی استاندارد است. در میان کشورهایی که انگلیسی زبان دومشان است، هند بیشترین شمار از این گونه سخنوران را دارد (انگلیسی هندی). کریستال ادعا می‌کند که اگر شمار انگلیسی زبانان مادری و غیر مادری را با هم در نظر بگیریم هند نسبت به دیگر کشورها بیشترین تعداد مردمی را دارد که انگلیسی را می‌فهمند یا سخن می‌گویند.[۳۱][۳۲]
کشورها به ترتیب شُمار سخنوران
کشور     مجموع     درصد جمعیت     زبان نخست     به عنوان زبان افزوده شده     جمعیت     توضیح
ایالات متحده آمریکا     ۲۵۱٬۳۸۸٬۳۰۱     ۹۶%     ۲۱۵٬۴۲۳٬۵۵۷     ۳۵٬۹۶۴٬۷۴۴     ۲۶۲٬۳۷۵٬۱۵۲     منبع: سرشماری سال ۲۰۰۰: کاربرد زبان و توانایی سخنوران زبان انگلیسی (۲۰۰۰)، جدول ۱. شامل کسانی است که در خانه انگلیسی صحبت نمی‌کنند اما با این زبان در سطح «خیلی خوب» یا «خوب» آشنایی دارند.
هشدار: این داده‌ها مربوط به افراد پنج ساله و بالاتر است.
هند     ۱۲۵٬۳۴۴٬۷۳۶     ۱۲%     ۲۲۶٬۴۴۹     برای ۸۶،۱۲۵،۲۲۱ نفر زبان دوم.
برای ۳۸،۹۹۳،۰۶۶ نفر زبان سوم     ۱٬۰۲۸٬۷۳۷٬۴۳۶     در بر دارندهٔ کسانی که انگلیسی زبان دوم آن‌ها است و کسانی که زبان سوم آن‌ها است. مربوط به سال ۲۰۰۱.[۳۳][۳۴] همچنین این داده‌ها مربوط به کسانی است که تنها انگلیسی را صحبت می‌کنند ولی با آن کار نمی‌کنند.[۳۵]
نیجریه     ۷۹٬۰۰۰٬۰۰۰     ۵۳%     ۴٬۰۰۰٬۰۰۰     >۷۵٬۰۰۰٬۰۰۰     ۱۴۸٬۰۰۰٬۰۰۰     این اعداد مربوط به سخنوران زبان آمیختهٔ نیجریه‌ای است. یک زبان آمیخته یا یک کریول با پایهٔ انگلیسی. "A Basic Description and Analytic Treatment of Noun Clauses in Nigerian Pidgin." Nordic Journal of African Studies 15(3): 296–313.
بریتانیا     ۵۹٬۶۰۰٬۰۰۰     ۹۸%     ۵۸٬۱۰۰٬۰۰۰     ۱٬۵۰۰٬۰۰۰     ۶۰٬۰۰۰٬۰۰۰     منبع: کریستال (۲۰۰۵)، صفحهٔ.  109.
فیلیپین     ۴۸٬۸۰۰٬۰۰۰     ۵۸%[۳۶]     ۳٬۴۲۷٬۰۰۰[۳۶]     ۴۳٬۹۷۴٬۰۰۰     ۸۴٬۵۶۶٬۰۰۰     Total speakers: Census 2000, text above Figure 7. 63.71% of the 66.7 million people aged 5 years or more could speak English. Native speakers: Census 1995, as quoted by Andrew González in The Language Planning Situation in the Philippines, Journal of Multilingual and Multicultural Development, 19 (5&6), 487–525. (1998). اتنولوگ lists 3.4 million native speakers with 52% of the population speaking it as an additional language.[۳۶]
کانادا     ۲۵٬۲۴۶٬۲۲۰     ۸۵%     ۱۷٬۶۹۴٬۸۳۰     ۷٬۵۵۱٬۳۹۰     ۲۹٬۶۳۹٬۰۳۰     Source: 2001 Census – Knowledge of Official Languages and Mother Tongue. The native speakers figure comprises 122,660 people with both French and English as a mother tongue, plus 17,572,170 people with English and not French as a mother tongue.
استرالیا     ۱۸٬۱۷۲٬۹۸۹     ۹۲%     ۱۵٬۵۸۱٬۳۲۹     ۲٬۵۹۱٬۶۶۰     ۱۹٬۸۵۵٬۲۸۸     Source: 2006 Census.[۳۷] The figure shown in the first language English speakers column is actually the number of Australian residents who speak only English at home. The additional language column shows the number of other residents who claim to speak English "well" or "very well". Another 5% of residents did not state their home language or English proficiency.
هشدار: مجموع = زبان نخست + زبان دیگر، درصد = جمعیت/مجموع
کشورهایی که انگلیسی زبان اصلی آن‌ها است

کشورهایی که انگلیسی زبان اصلی آن‌ها است عبارتند از:آنگویلا، آنتیگوا و باربودا، استرالیا، باهاما، باربادوس، بلیز، برمودا، قلمرو بریتانیا در اقیانوس هند، جزایر ویرجین بریتانیا، بخش انگلیسی زبان کانادا، جزایر کیمن، دومینیکا، جزایر فالکلند، جبل طارق، گرنادا، گوآم، جزایر چنل، گویان، بخش‌های انگلیسی ایرلند، جزیرهٔ من، جامائیکا، جرزی، مونتسرات، نائورو، بخش انگلیسی زبان زلاند نو، جزایر پیت‌کرن، سنت هلن، سنت کیتس و نویس، سنت وینسنت و گرنادین‌ها، سنگاپور، جزایر جورجیای جنوبی و ساندویچ جنوبی، ترینیداد و توباگو، جزایر تورکس و کایکوس، بریتانیا و ایالات متحده آمریکا.

در برخی کشورها انگلیسی زبان اصلی مردمانشان نیست ولی زبان کارهای اداری و مدارک رسمی آن‌ها است. این کشورها عبارتند از: بوتسوانا، کامرون، ایالات فدرال میکرونزی، فیجی، گامبیا، غنا، هند، کنیا، کیریباتی، لسوتو، لیبریا، ماداگاسکار، مالت، جزایر مارشال، موریس، نامیبیا، نیجریه، پاکستان، پالائو، پاپوآ گینه‌نو، بخش انگلیسی فیلیپین، رواندا، سنت لوسیا، ساموآ، سیشل، سیرالئون، جزایر سلیمان، سری‌لانکا، سودان، سودان جنوبی، سوازیلند، تانزانیا، اوگاندا، زامبیا و زیمبابوه. همچنین کشورهایی وجود دارند که انگلیسی در بخش‌هایی از خاک آن‌ها زبان اداری دوم (به عنوان مکمل) کاربرد دارد؛ سن اندرسی پروویدنسیا در کلمبیا و ساحل موسکیتو (Mosquito Coast) در نیکاراگوآ از این دسته‌اند. این گونه نفوذ زبان انگلیسی به دلیل دوران استعمار بریتانیا در این منطقه‌ها است.

همچنین انگلیسی یکی از ۱۱ زبان رسمی در آفریقای جنوبی است. در منطقه‌های وابستهٔ استرالیا مانند جزیرهٔ نورفک، جزیرهٔ کریسمس و جزیرهٔ کوکوس و بخش‌های متعلق به آمریکا مانند ساموآی آمریکا، گوآم، جزایر ماریانای شمالی، پورتوریکو و جزایر ویرجین[۳۸] و بخش‌های بریتانیایی هنگ کنگ، انگلیسی زبان رسمی است.

انگلیسی زبان رسمی ایالات متحده نیست[۳۹] و دولت فدرال آمریکا هیچ زبان رسمی را معرفی نکرده‌است ولی ۳۰ ایالت از ۵۰ ایالت آن انگلیسی را به عنوان زبان رسمی پذیرفته‌اند.[۴۰]. در کشورهای تحت حمایت بریتانیا مانند بحرین، بنگلادش، برونئی، قبرس، مالزی و امارات متحده عربی انگلیسی زبان مهمی به شمار می‌رود.
نقشهٔ کشورهایی که انگلیسی زبان رسمی یا غالب آن‌ها است.
آواشناسی

واکه‌ها در انگلیسی از منطقه‌ای به منطفه‌ای دیگر متفاوت است. ولی معمولاً طول و کشیدگی آواها در معنی واژه تفاوتی ایجاد نمی‌کند بویژه در انگلیسی آمریکای شمالی.
الفبای آوانگاری بین‌المللی     واژه
monophthongs
خطا هنگام استفاده از {{IPAsym}}: نماد IPA "i:" در فهرست نیست     bead
ɪ     bid
ɛ     bed[vn ۱]
æ     bad[vn ۲]
ɒ     box[vn ۳]
خطا هنگام استفاده از {{IPAsym}}: نماد IPA "ɔ:" در فهرست نیست     pawed[vn ۴]
خطا هنگام استفاده از {{IPAsym}}: نماد IPA "ɑ:" در فهرست نیست     bra
ʊ     good
خطا هنگام استفاده از {{IPAsym}}: نماد IPA "u:" در فهرست نیست     booed[vn ۵]
ʌ[vn ۶]     bud
ɜr     bird[vn ۷]
ə     Rosa's[vn ۸]
ɨ     roses[vn ۸][vn ۹]
واکه مرکبs
eɪ     bayed[vn ۱۰]
oʊ     bode[vn ۱۱][vn ۱۰]
aɪ     cry[vn ۱۲]
aʊ     cow[vn ۱۳]
ɔɪ     boy
ʊər     boor[vn ۱۴]
ɛər     fair[vn ۱۵]
پانویس آواشناسی

    In RP, this is closer to [e]
    In younger speakers of RP, this is closer to [a]
    Many American English dialects lack this sound; in such dialects, words with this sound elsewhere are pronounced with /ɑ:/ or /ɔ:/. See Lot–cloth split.
    Some dialects of North American English do not have this vowel. See cot–caught merger.
    The letter <U> can represent either /u:/ or the iotated vowel /ju:/. In BRP, if this iotated vowel /ju:/ occurs after /t/, /d/, /s/ or /z/, it often triggers palatalisation of the preceding consonant, turning it to [t͡ɕ], [d͡ʑ], [ɕ] and [ʑ] respectively, as in tune, during, sugar, and azure. In American English, palatalisation does not generally happen unless the /ju:/ is followed by r, with the result that /(t, d, s, z)ju:r/ turn to [tʃər], [dʒər], [ʃər] and [ʒər] respectively, as in nature, verdure, sure, and treasure.
    The back-vowel symbol ʌ is conventional for this English central vowel. It is actually generally closer to ɐ. In the northern half of England, this vowel is not used and ʊ is used in its place.
    The North American variation of this sound is a rhotic vowel [ɝ], the RP version a long central vowel [ɜ:].
    Speakers of some dialects do not distinguish between these unstressed vowels, /ə/ and /ɨ/. Called واکه بی‌رنگ.
    This sound is often transcribed with /ə/ or with /ɪ/. Closer to [ɪ̈] than to [ɨ].
    The diphthongs /eɪ/ and /oʊ/ are monophthongal [e:] and [o:] in many dialects, including Canadian, Scottish, Irish and Northern English.
    In RP and parts of North America, this is closer to [əʊ]. As a reduced vowel, it may become [ɵ] ([ɵʊ] before another vowel) or [ə], depending on accent.
    In parts of North America /aɪ/ is pronounced [ʌɪ] before voiceless consonants, so that writer and rider and distinguished by their vowels, [ˈɹʌɪɾɚ, ˈɹaɪɾɚ], rather than their consonants. This is near-universal in Canada, and most non-Southern American English dialects also have undergone the shift; in the 2008 presidential election, both candidates as well as their vice-presidents all used [ʌɪ] for the word "right".[نیازمند منبع] See Canadian raising.
    In Canada, /aʊ/ is pronounced [ʌʊ] before a voiceless consonant. See Canadian raising.
    In many accents, this sound is coming to be pronounced [ɔ:(r)] rather than [ʊə(r)]. See English-language vowel changes before historic r.
    In some non-rhotic accents, the schwa offglide of /ɛə/ may be dropped, monophthising and lengthening the sound to [ɛ:].

دستورزبان
اسم

جدول صرف اسم در زبان انگلیسی (توضیح: اسم در زبان انگلیسی کهن، جنسیت داشت. یعنی مونث، مذکر یا خنثی بود. اسم مذکر، می‌توانست با قاعده یا بی قاعده باشد)
فعل

کار یا عملی که صورت می گیرد.
قید

شرایط و نحوه عمل صورت گرفته.
صفت

کلمه ای که در باره اسم توضیحی می دهد و آن را توصیف می کند.
حرف
واژگان

واژگان انگلیسی به طور قابل توجهی در طول قرن‌ها دگرگون شده‌است.[۴۱]
تعداد واژه‌ها

بی شک تعداد واژگان انگلیسی بسیار گسترده‌است و هیچ منبع رسمی مانند آنچه برای فرانسوی وجود دارد که تمام کلمات انگلیسی را پذیرفته و شمرده و ثبت کند وجود ندارد.

مسمومیت با اکسیژن

مسمومیت با اکسیژن (به انگلیسی: Oxygen Toxicity) بیماری است که به علت قرار گرفتن بیش از حد در معرض اکسیژن با فشار نسبی بالا بروز می‌نماید.
علت

اکسیژن گازی حیاتی و مورد نیاز بدن ما است ، اما وجود بیش از حد آن نیز می تواند سمی ، خطرناک و باعث (Oxygen Toxicity) مسمومیت اکسیژن گردد. معمولا این زمانی اتفاق خواهد افتاد که در طول غواصی از میزان مجاز فشار نسبی اکسیژن ۱.۴ تا ۱.۶ در گاز تنفسی خود تجاوز نموده باشید.تنفس اکسیژن خالص می تواند باعث مسمومیت اکسیژن CNS در عمق 40 متری و بیشتر گردد.
انواع

دو نوع مسمومیت اکسیژن وجود دارد :

مسمومیت اکسیژن تنفسی ، که موجب سوزش ریه (احساس خارش و سوزاندن) و سرفه میگردد.

مسمومیت اکسیژن سیستم عصبی مرکزی (CNS) که زمانی شروع می شود که فشار جزئی اکسیژن از ۱.۴ ATA بیشتر است. علائم مسمومیت اکسیژن CNS شامل واکنش عضلانی (کشش ، لرزش) ، تهوع، تشنج و بیهوشی است. شما می توانید ازCNS با غواصی در عمق و محدوده فشار نسبی اکسیژن کم تر از ۱.۴ ATA ، اجتناب کنید.

فشار نسبی

فشار نسبی (به انگلیسی: Partial pressure) فشاریست که در مخلوطی از گازها، هرگاز به میزان فشار خود بر گاز دیگر اعمال فشار می‌نماید.
اثر فشار نسبی گازهای تنفسی بر بدن

بدن در برابر تاثیر گاز ها بر اساس فشار نسبی آنها واکنش نشان میدهد.هرچه میزان فشار نسبی بیشتر باشد،تاثیرات فیزیولیژیک آن گاز بر بدن بیشتر میشود.

برای مثال بیماری مسمومیت با اکسیژن بر اثر فشار بالای اکسیژن تنفسی موجود در هوای تنفسی بروز مینماید.

اکسیژن

اکسیژن (به پارسی سره: ترشمایه[نیازمند منبع]) و (به فارسی افغانستان:اکسیجن) یکی از عناصر شیمیایی در جدول تناوبی است که نماد آن O و عدد اتمی آن ۸ است. یک عنصر زیستی بوده و همه جا چه در زمین و چه در کل جهان هستی یافت می‌شود. مولکول اکسیژن (O۲)در زمین از نظر ترمودینامیکی ناپایدار است ولی توسط عمل فتوسنتز باکتری‌های بی هوازی و در مرحله بعدی توسط عمل نور ساخت گیاهان زمینی به وجود می‌آید.

محتویات

    ۱ ویژگی‌ها
    ۲ کاربردها
    ۳ پیشینه
    ۴ پیدایش
    ۵ ترکیبات
    ۶ ایزوتوپ‌ها
    ۷ هشدارها
    ۸ منابع

ویژگی‌ها

اکسیژن در دما و فشار استاندارد به صورت گاز است که حاوی دو اتم اکسیژن به فرمول شیمیایی O۲ است. اکسیژن عنصر مهم هوا است و از طریق عمل فتوسنتز گیاهان تولید شده و برای تنفس حیوانات لازم است. واژه اکسیژن در دو واژه یونانی Oxus(ترش) و Gennan (زایش) ساخته شده است یعنی چیزی که از آن ترشی پدید می‌آید. در فارسی می‌توان برای آن واژه ترشمایه[نیازمند منبع] را بکار برد. (برابرهای زبانهای دیگر برای واژه اکسیژن مثلآ آلمانی Sauerstoff و هلندی zuurstof هم دقیقآ همین معنی ترشمایه را می‌دهد). اکسیژن مایع و جامد رنگ آبی کمرنگ داشته و هر دو بسیار پارامغناطیس می‌باشند. اکسیژن مایع معمولاً با عمل تقطیر جزئی هوای مایع به دست می‌آید. درصد حجمی اکسیژن 21%است
کاربردها

اکسیژن به عنوان اکساینده کاربرد بسیار زیادی داشته، وتنها فلوئور از آن الکترونگاتیوتر است. اکسیژن مایع به عنوان اکسید کننده در نیروی حرکتی موشکها استفاده می‌شود. از آنجا که اکسیژن برای تنفس ضروری است در پزشکی کاربرد دارد. گاهی اوقات کسانی که کوه نوردی می‌کنند یا در هواپیما پرواز می‌کنند، مخازن اکسیژن همراه دارند (به عنوان هوا). اکسیژن در جوشکاری و ساخت فولاد و همچنین متانول نیز کاربرد دارد.

اکسیژن به عنوان یک ماده آرامش بخش، سابقه کاربرد دارد که تا زمان حال نیز ادامه دارد و بارهای اکسیژن در مهمانی‌ها و بزم‌های امروزی وجود دارد. در سده ۱۹ اکسیژن معمولاً با اکسید نیترات ترکیب می‌شد که اثر تسکین دهنده دارد.
پیشینه

اکسیژن در سال 1771 از سوی داروساز سوئدی کارل ویلهلم شیله کشف شد، ولی این کشف خیلی سریع شناخته نشد و با اکتشاف مستقل جوزف پریستلی به طور گسترده تری شناخته شد، و از سوی آنتوان لورن لاووزیه در سال ۱۷۷۴ نام‌گذاری شد.
پیدایش

اکسیژن فراوان‌ترین عنصر در پوسته کره زمین است و برآوردهایی در این زمینه وجود دارد که مقدار آن را ۴۶٫۷% ذکر می‌کنند. اکسیژن ۸۷% اقیانوسها (به صورت آب ،H۲O)و ۲۰% درصد جو زمین (به صورت اکسیژن مولکولی، O۲، یا O۳، ازن) را به خود اختصاص می‌دهد. ترکیبات اکسیژن بویژه اکسید فلزات و سیلیکات‌ها (SiO۴۴-‎) و کربناتها
(CO۳۲-‎)معمولاً در خاک و تخته سنگ‌ها یافت می‌شوند. آب یخ زده یک جسم سخت متداول بر روی سیارات دیگر و ستاره‌های دنباله دار می‌باشد. کلاهک‌های یخ کره مریخ از دی اکسید کربن منجمد تولید شده اند. ترکیبات اکسیژن در سراسر کهکشان یافت می‌شوند و طیف نور اکسیژن اغلب در ستارهها دیده می‌شود.
ترکیبات

الکترون به خاطر وجود الکترونگاتیویتی، اکسیژن تقریباً با تمام عناصر دیگر پیوند شیمیایی تشکیل می‌دهد(که این مطلب منشا تعریف اصلی اکسید شدن می‌باشد). تنها عناصری که تحت عمل اکسایش قرار نمی‌گیرند گازهای اصیل هستند. یکی از معروف‌ترین این اکسیدها اکسید هیدروژن یا آب است H۲O. سایر اکسیدهای معروف دیگر ترکیبات کربن و اکسیژن هستند مانند دی اکسید کربن (CO۲)، الکلها (R-OH)، آلدئیدها (R-CHO) و کربوکسیلیک اسیدها (R-COOH). رادیکالهای اکسیژن مانند کلراتها
(ClO۳-‎)، پرکلراتها (ClO۴-‎)، کروماتها (CrO۴۲-‎)، دی کروماتها (Cr۲O۷۲-‎)، پرمنگناتها (MnO۴-‎)، و نیتراتها (NO۳-‎)، اکسایندههای قوی هستند. خیلی از فلزات مانند آهن با اتم اکسیژن پیوند برقرار می‌کنند اکسید آهن(Fe۲O۳).ازن (O۳)، با عمل تخلیه برق ایستایی (الکترواستاتیکی) در حضور مولکول اکسیژن شکل می‌گیرد. ملوکول اکسیژن دوتائی (O۲)۲ نیز شناخته شده، که از جزء کمی از اکسیژن مایع را تشکیل می‌دهد. اپوکسیدها و اترها موادی هستند که در آن اتم اکسیژن قسمتی از یک حلقه سه اتمی هستند.
ایزوتوپ‌ها

اکسیژن طبیعی مخلوطی از سه ایزوتوپ پایدار هست: اکسیژن-16 (99.759 درصد)، اکسیژن-17 (0.037 درصد) و اکسیژن-18 (0.204 درصد). اکسیژن ده ایزوتوپ پرتوزا نیز دارد. ایزوتوپ‌های پرتوزایی همه، نیمه عمری کمتر از سه دقیقه دارند. بیشترین نیمه عمر را اکسیژن-15 (124 ثانیه) دارد که در بررسی تنفس پستانداران استفاده می شود.
هشدارها

اکسیژن در فشارهای نسبی بالا می‌تواند سمی باشد.

قرارگرفتن طولانی در معرض اکسیژن خالص می‌تواند برای شش و سامانه عصبی سمی باشد. تأثیرات ریوی شامل آماس شش (ورم ریه) کاهش ظرفیت شش و آسیب به بافتهای ششی می‌باشد. تأثیرات بر سامانه عصبی شامل کاهش بینایی، تشنج و اغما می‌شود.

همچنین مشتقات خاصی از اکسیژن، مانند ازون (O۳)، پروکسید هیدوژن و رادیکالهای هیدروکسیل و سواکسیدها بسیار سمی می‌باشند. بدن سازوکارهایی را برای مقابله با این گونه‌ها توسعه داده. برای نمونه، عامل طبیعی گلوتاتیون (glutathione) و بیلی روبین که فراورده بخش شدن طبیعی هموگلوبین است، می‌توانند به عنوان یک پاداکسید (ضد اکسید) عمل کنند. منابع تمرکزیافته اکسیژن باعث احتراق سریع شده و بنابراین، در کنار فراورده‌های سوختی خطر گسترش سریع آتش سوزی و انفجار وجود دارد.

آتشی که در مخازن اکسیژن آپولو ۱۳ رخ داد به این دلیل سریع گسترش پیدا کرد، که فشار جوی اکسیژن در حالت معمولی بود[نیازمند منبع]، در حالی که هنگام عملیات پرتاب این فشار باید یک سوم فشار جوی معمولی باشد. (ببینید فشار نسبی را)

نقره

نقره یک عنصر شیمیایی با علامت Ag است. نقره فلزی نرم، سفیدرنگ، براق و جذاب است که در بین تمام عناصر، بالاترین میزان رسانایی الکتریکی و در بین تمام فلزات بیشترین میزان رسانایی گرمایی را دارد. نقره در طبیعت هم به صورت خالص و هم به صورت آلیاژ طبیعی همراه با طلا و دیگر فلزات و هم در برخی سنگ‌های معدنی یافت می‌شود. بیشترین تولید نقره جهان به عنوان محصول جانبی از استخراج مس، نیکل، سرب و روی به دست می‌آید.

نقره یکی از فلزات گران‌بها به شمار می‌رود و بیشتر کاربردهای آن نیز ناشی از قابلیت‌های آن به عنوان یک فلز گران‌بها و همچنین قابلیت رسانایی بالای آن است. در سال‌های اخیر بیشترین مصرف نقره به ترتیب در بخش صنعت (به ویژه صنایع الکترونیک)، ساخت جواهرات و لوازم تزئینی، تولید سکه و مدال، عکاسی و ساخت ظروف و لوازم غذاخوری بوده‌است. از دیگر کاربردهای نقره می‌توان به ساخت آینه و دوربین، به عنوان کاتالیزور فرایندهای شیمیایی، ملغمه پرکردن دندان و ساخت برخی سازهای موسیقی اشاره کرد. ضمن اینکه سکه‌ها و شمش‌های نقره برای سرمایه‌گذاری و به عنوان پناه امن سرمایه به‌کار می‌روند.

تولید جهانی نقره در سال ۲۰۱۰ بیش از ۲۲ هزار تن بوده که بیشتر از ۵ برابر تولید طلاست. بهای این فلز هم در ماه مارس ۲۰۱۴ بیش از ۲۱ دلار برای هر اونس تروا معادل بیش از ۲ میلیون تومان برای هر کیلوگرم بوده‌است که تقریباً یک پنجاه‌وهشتم بهای طلاست. در طول یکصد سال اخیر قیمت نقره از یک پانزدهم تا یک صدم قیمت طلا متغیر بوده‌است.

مکزیک با ۴۵۰۰ تن بزرگترین تولیدکننده نقره جهان است و پرو و چین با اختلاف کمی پس از آن قرار می‌گیرند. در سال ۲۰۱۰ استرالیا، شیلی، بولیوی، آمریکا، لهستان، روسیه و آرژانتین به ترتیب در رتبه‌های چهارم تا دهم تولید نقره قرار دارند.[۱]
جام نقره‌ای زن عیلامی

محتویات

    ۱ نام
    ۲ خواص
    ۳ تولید و ارزش
    ۴ کاربردها
    ۵ مشخصات
    ۶ منابع
    ۷ پیوند به بیرون

نام

در گذشته از واژه سیم برای نامیدن این فلز استفاده می‌شد. نام لاتین این فلز argentum است که از ریشه هندواروپایی arg- به معنی خاکستری یا درخشان می‌آید.
خواص
نحوه قرار گرفتن الکترون‌ها در نقره

نقره عنصری است فلزی با عدد اتمی ۴۷ در گروهIb و در دوره چهارم جدول تناوبی جای دارد. جرم اتمی ۱۰۷٫۸۶۸٬ظرفیت ۱ دارای دو ایزتوپ پایدار است.[۲]
تولید و ارزش

بیشتر نقره دنیا از معادن سنگ‌های مس، مس - نیکل، سرب و سرب - روی در کشورهایی چون مکزیک، پرو، چین، استرالیا، شیلی و بولیوی به دست می‌آید. تولید جهانی نقره در سال ۲۰۱۰ بیش از ۲۲ هزار تن (۷۳۵٫۹ میلیون اونس تروا) بوده که بیشتر از ۵ برابر تولید طلاست و افزایش ۲٫۵ درصدی را نسبت به سال قبل نشان می‌دهد. اما کل عرضه نقره در دنیا ۱۰۵۶ میلیون اونس بوده که بقیه آن به بازیافت نقره (حدود ۲۱۵ میلیون اونس) و فروش نقره توسط دولت‌ها و افراد مربوط می‌شود.

بهای نقره در ماه مارس ۲۰۱۴ بیش از ۲۱ دلار برای هر اونس تروا معادل بیش از ۲ میلیون تومان برای هر کیلوگرم بوده‌است که تقریباً یک پنجاه‌وهشتم قیمت طلاست. در طول یکصد سال اخیر قیمت نقره از یک پانزدهم تا یک صدم طلا متغیر بوده‌است.

نقره نیز همانند دیگر فلزات گران‌بها به دلیل عرضه و تقاضاهای مربوط به سرمایه‌گذاری نوسانات شدید را تجربه کرده‌است. قیمت نقره در اوایل دهه ۱۹۷۰ کمتر از دو دلار برای هر اونس بود اما در سال ۱۹۸۰ تا ۴۹.۹۵ دلار برای هر اونس رشد کرد. سپس به کمتر از ۱۰ دلار کاهش یافته و در طول دهه ۱۹۹۰ عمدتاً در قیمت ۴ تا ۶ دلار معامله می‌شد. در سال ۲۰۰۷ قیمت نقره پس از حدود دو دهه دوباره دورقمی شد و در سال‌های پس از آن با یک رشد سریع تا قیمت ۴۹.۷۶ دلار در آوریل ۲۰۱۱ افزایش یافت. از سال ۲۰۱۲ قیمت نقره دوباره کاهش یافت و میانگین قیمت آن در سال ۲۰۱۳ به ۲۳.۷۹ دلار رسیده و در مارس ۲۰۱۴ بیش از ۲۱ دلار برای هر اونس معامله می‌شود.
کاربردها
تولید نقره از سال ۱۸۸۰ تاکنون

بیشتر کاربردهای نقره به قابلیت‌های آن به عنوان یک فلز گران‌بها و همچنین توانایی رسانایی الکتریکی و گرمایی فوق‌العادهٔ آن مربوط می‌شود. بیشترین کاربرد نقره در صنعت به ویژه صنایع الکترونیک است. مصرف نقره در صنعت رو به افزایش است و در سال ۲۰۱۰ با ۲۰٬۷ درصد افزایش نسبت به سال قبل به ۴۸۷ میلیون اونس تروآ رسیده و انتظار می‌رود در سال ۲۰۱۱ هم افزایش داشته و رکورد ۴۹۱ میلیون اونس سال ۲۰۰۸ را بشکند.

مصرف نقره در ساخت جواهرات در ده سال اخیر بین ۱۵۸ تا ۱۷۴ میلیون اونس (۲۰۰۱) متغیر بوده‌است. نقره مرسوم در جواهرسازی نقره استرلینگ نام دارد و آلیاژی از ۹۲.۵ درصد نقره و ۷.۵ درصد مس است. مصرف این فلز برای ضرب سکه و مدال هم رو به افزایش است و به ۱۰۱ میلیون اونس در سال ۲۰۱۰ رسیده‌است.

در بازار سرمایه‌گذاری هم با توجه به روند رو به رشد قیمت این فلز میزان نقره خریداری شده توسط سرمایه‌گذاران ۱۷۸ میلیون اونس بیشتر از نقره‌های فروخته شده آن‌ها بوده‌است و تولیدکنندگان نقره برای پاسخ به این تقاضا حدود ۶۱ میلیون اونس از تولیدات انبار شده سال‌های گذشته خود را هم به فروش رسانده‌اند.[۳]

مصرف نقره در عکاسی در گذشته یکی از کاربردهای عمده این فلز را تشکیل می‌داد اما با ورود سیستم دیجیتال عکاسی در سال‌های اخیر کاهش چشمگیری داشته‌است. در سال ۱۹۹۸ حدود ۳۱ درصد عرضه نقره جهان در صنعت عکاسی مصرف شد اما این رقم در سال ۲۰۰۷ به ۱۴٫۵ درصد و در سال ۲۰۱۰ به حدود ۷ درصد معادل ۷۳ میلیون اونس کاهش یافته‌است. استفاده از نقره در عکاسی به صورت نیترات نقره و هالیدهای نقره است. دیگر کاهش چشمگیر مصرف نقره هم در بخش ظروف و لوازم غذاخوری بوده که در طول نه سال اخیر به کمتر از نصف کاهش پیدا کرده و از ۱۰۶ میلیون اونس در سال ۲۰۰۱ به ۵۰ میلیون اونس (کمتر از ۵ درصد) رسیده‌است، این کاهش هم بیشتر به کاهش تقاضا در هندوستان مربوط می‌شود.

نقره همچنین به عنوان کاتالیزور فرایندهای شیمیایی نیز استفاده شده و در ساخت برخی ابزارهای جراحی نیز کاربرد دارد. ملغمه‌هایی (آمالگام) که در دندان‌پزشکی برای پر کردن دندان از آن‌ها استفاده می‌شود هم معمولاً ترکیبی از نقره و فلزهای دیگری همچون قلع و طلا با جیوه هستند. نقره در ساخت برخی سازهای بادی باکیفیت به ویژه فلوت‌ها، تولید آلیاژهای لحیم‌کاری و همچنین در راکتورهای هسته‌ای نیز کاربرد دارد.

آینه‌های معمولی با پوشاندن شیشه با لایه‌ای از آلومینیوم یا جیوه تولید می‌شوند اما آینه‌هایی که قدرت انعکاس بالایی دارند معمولاً با لایه‌ای از نقره در پشت آن‌ها ساخته می‌شوند.

در سال ۲۰۱۰ مصرف نقره در بخش صنعت ۴۸۷ میلیون اونس، در جواهرسازی ۱۶۷ میلیون اونس، در سکه و مدال ۱۰۱ میلیون اونس، در عکاسی ۷۳ میلیون اونس، و در ظروف و لوازم غذاخوری ۵۰ میلیون اونس بوده‌است. در این سال مکزیک با ۱۲۸٫۶ میلیون اونس تولید پرو را پشت سر گذاشته و بزرگترین تولید کننده نقره جهان شد. پرو با ۱۱۶٫۱ و چین با ۹۹٫۲ میلیون تن در رتبه‌های بعدی و استرالیا با ۵۹٫۹ میلیون تن در رتبه چهارم قرار گرفتند. شیلی، بولیوی، آمریکا، لهستان، روسیه و آرژانتین هم در رتبه‌های پنجم تا دهم تولید قرار دارند و ایران با ۳٫۴ میلیون اونس تولید در رتبه نوزدهم دنیا قرار دارد.[۴]
مشخصات

جامد سفید جلا دار٬شکل پذیر و نرم و چکش خوار است. در برابر اکسیداسیون مقاوم است اما در هوا وقتی ترکیب‌های گوگردی بر آن اثر بگذارد تیره می‌شود. جرم حجمی ۱۰٫۵۳ ٬نقطه ذوب ۹۶۱ ٬نقطه جوش ۲۲۱۲ رسانایی گرمایی ۱٫۰۱ کالری بر سانتیمتر مکعب در نقطه ذوب به شدت اکسیژن را جذب می‌کند

نیتریک اسید

از اسید نیتریک در سده شانزدهم برای جداسازی طلا از نقره استفاده می‌شد. اسید نیتریک را از شوره به دست می‌آورند؛ بدین طریق که سولفات آهن یا زاج را در حالت گرم روی شوره اثر می‌دادند. این طریقه تولید نشان می‌دهد که شوره مصرفی، خالص بوده‌است. به ترکیبی از دو ماده، کمی ماسه، آهک و یا سفال شکسته می‌افزودند؛ ماده به دست آمده را در یک شیشه کوچک درب دار می‌ریختند. این شیشه‌ها را در کوره آهک پزی می‌گذاشتند که می‌توانست دو ردیف از این شیشه‌ها را که هر ردیف چهار تا شیشه بود در برگیرد. این شیشه‌ها را تا گردن در خاک یا خاکستر، که سبب پخش گرما و جلوگیری از ترک برداری شیشه می‌شد، قرار می‌دادند. از در پوش شیشه‌ها لوله‌هایی خارج می‌شد که به همین تعداد شیشه‌های مایع کننده، برروی سکویی خارج از کوره متصل بودند. همه اتصالات بدقت آب بندی می‌شدند. حرارت نخست معتدل بود تا ماده خام درون شیشه‌ها خشک شود، سپس هر شش ساعت به شش ساعت حرارت را زیاد می‌کردند، گازهای نیترو بوسیله آب تبلور نمکها، به خارج کشیده می‌شد. هر وقت رنگ محصول تقطیر نشان می‌داد که تجزیه به پایان رسیده‌است، حرارت را به تدریج کم می‌کردند.

روش سولفات آهن باز بوسیله گلوبر شرح داده شده‌است. این روش بدون شک تا آغاز سده هجدهم، تنها روش مورد استفاده برای تولید نیتریک اسید بوده است. انگلیسی‌ها و هلندی‌ها تا مدتها بعد هم از روش سولفات آهن استفاده می‌کردند؛ اما در فرانسه روش آلومین جای آن را گرفت. در سده پیش، تولید کنندگان اسید نیتریک گمان می‌بردند که بازده تولید با روش آلومین از بازده آن با سولفات آهن کمتر است. کمی پس از آن نظر مخالف غلبه یافت بدون اینکه معلوم شود که برپایه کدام مشاهدات این تغییر عقیده ایجاد شده‌است. بدیهی است که کار آزمایشگاهی در این عمل بی تأثیر بوده‌است. محتوای کتابهای شیمی شامل دستورهای نسخه مانندی است که مؤلفان آنها از عمل کنندگان دریافت داشته‌اند. گویا تغییرات در روشهای سنتی در نتیجه ایجاد بازار بهتر و تقاضاهای بیشتر بوده‌است. اسید نیتریک خالص (HNO3) در 41.6- درجه سانتی‌گراد ذوب شده، تولید مایع بی‌رنگی می‌کند، اما نسبت به درجه حرارت و درجه تابش نور بر آن، گستره رنگ آن از زرد تا قرمز متمایل به قهوه‌ای متغیر است. این تغییرات نتیجه تجزیه آن طبق واکنش زیر است:

2HNO3 -----> 2NO2 + H2 + 1/2 O2

به این علت ظرفهای محتوی آن، همیشه تحت فشار کنترل شده می‌باشد. اسید نیتریک با آب قابل احتراق است و محلول آن آزئوتروپی را تشکیل می‌دهد که نقطه جوش آن برابر با 121.9 درجه سانتیگراد است که شامل 68.7% وزنی HNO3 می‌باشد.
روشهای تهیه اسید نیتریک

امروزه در تولید صنعتی اسید نیتریک، آمونیاک بعنوان ماده اولیه استفاده می‌شود. از نظر تاریخی، اسید نیتریک اولین بار از اثر اسید سولفوریک روی نیترات سدیم (شوره شیلی ) بدست آمد. واکنش در کوره‌هایی با دمای 150 تا 170 درجه سانتی‌گراد صورت می‌گیرد. اسید بدست آمده، دارای غلظت 95 تا 97 درصد است.

روش بریک لند ( Brikeland ) در این روش می‌توان اسید نیتریک را از اکسید نیتریک مطابق واکنش زیر بدست آورد.

N2 + O2 -----> 2NO + 43Kcal

تبدیل NO به HNO3 با اکسیداسیون و هیدراتاسیون انجام می‌گیرد. در این فرایند بخاطر کم بودن غلظت NO، علاوه بر هزینه انرژی الکتریکی، مقداری گاز نیز باید در جریان باشد. ضمنا دمای بالا نیز باعث واکنش عکس و تجزیه NO می‌شود.

سنتز اسید نیتریک از آمونیاک امروزه اسید نیتریک بطور صنعتی از آمونیاک تهیه می‌شود. برای این کار لازم است که ماده اولیه را با هوا به اکسید نیتروژن تبدیل کرد.

4NH3 + 5O2 -----> 4NO + 6H2 + 216,24Kcal

تلوریم

تلوریم یا تلور عنصری با عدد اتمی ۵۲ است.

محتویات

    ۱ تاریخچه
        ۱.۱ نام
    ۲ مشخصات
    ۳ خواص
    ۴ منبع تولید
    ۵ طرز تهیه
    ۶ احتیاط
    ۷ کاربرد
    ۸ منابع

تاریخچه

در سال ۱۷۸۲ رایش اشتاین بازرس معادن تراسیلوانیا از یک کانی ِ طلا ماده‌ای استخراج کرد که شبیه آنتیموان بود. برگمان که این کانی را آزمایش کرد ثابت کرد که این ماده انتیموان نیست لیکن با مقداری از این ماده که در اختیار داشت، نتوانست چیز بیشتری درباره این عنصر به ظاهر جدید کشف کند. به سال ۱۷۸۹ کیتابل نیز این عنصر را کشف کرد به سال ۱۸۹۸ کلاپروت به این کشف‌ها توجه کرد و وجود این عنصر را تایید و آن را نامگذاری کرد
نام

از آنجا که تعدادی از عناصر از روی جرم‌های سماوی نامگذاری شده بود، کلاپروت اندیشید که حالا نوبت زمین است که باید به افتخارش عنصری نامگذاری کند نام تلوریوم از نام لاتین تلوس، تلوریس به معنی زمین گرفته شده‌است
مشخصات

VIA تلوریوم عنصری غیر فلزی با خواص بسیاری شبیه به سلنیم و گوگرد با عدد اتمی ۵۲؛ در گروه دوره پنجم جدول تناوبی جای دارد. جرم اتمی ۱۲۷٫۶۰؛ ظرفیتها ۴ و ۶ دارای هشت ایزتوپ پایدار است. از فلزهای خاکی کمیاب است.
خواص

سفید نقره‌ای شکننده، جامد جلادار با مشخصات فلزی. چگالی ۶٫۲۴ گرم بر سانتیمتر مکعب(۳۰ سانتی گراد) سختی ۲٫۳ مو، نقطه ذوب ۴۵۰ درجه سانتی گراد، نقطه جوش ۹۹۰ درجه سانتی گراد.با اسید سولفوریک، اسید نیتریک، هیدروکسید پتاسیم و محلول سیانید پتاسیم واکنش می‌دهد؛ در آب نامحلول است.بوی آن نظیر سیر است؛ می‌تواند سبب ریزش مو شود. از نیم رسانای نوع پی است و رسانایی آن نسبت به نور حساس است.
منبع تولید

از لایه‌ای که در تصفیه الکترولیتی مس و سرب حاصل شده‌است.
طرز تهیه

احیای اکسیدتلوریک با دی اکسید گوگرد؛ به کمک حل کردن اکسید در محلول هیدروکسید سدیم و به صورت روکش در آوردن فلز.
احتیاط

تنفس آن سمی است.خورنده ۰٫۱ میلی گرم در متر مکعب هوا
کاربرد

آلیاژ ها؛ عامل سخت کننده ثانوی لاستیک؛ تولید آهن و فولاد ضد زنگ ریختگی؛ عامل رنگ کننده در سرامیک و شیشه؛ دستگاه‌های ترموالکتریک؛ کاتالیزور؛ باتری‌های ذخیره در سفینه‌ها